اخبار و مقالات خود را به azadi.barabari@gmail.com بفرستید.
وبلاگ آینه آزادی و برابری http://avbi.blogspot.com/

NOTHING CAN STOP US

October 15, 2007

اخبار رسیده از دانشجویان دانشگاه رجایی:


امروز بیش از هر وقت دیگری امکانات عظیم جامعه به نام انقلاب اسلامی و بخشی از جهان اسلام!! برای تقویت نیروهای ارتجاع و ساماندهی آن به کار برده می شود. با اینکه سیاست داخلی دولت و مجموعه دستگاه قدرت از بزرگ و کوچک از«برنامه ریزی» و استفاده از آمار و شیوه کار علمی! از اصلاحات و رفع مشکلات مردم دم می زند، اما پیش از هرچیز آنچنانکه تا کنون شاهد بوده ایم، از هیچ کوششی برای نگهداری جو پلیسی و اختناق و حفظ وضع موجود فروگذار نبوده و نیست. مراقبت از این وضع احتیاج مبرم به دستگاه امنیتی از وزارت ارشاد گرفته تا سیستم گزینش و حراست وزارتخانه ها و دانشگاه و انتظامات و... دارد.
اخیرا با خبر شدیم تعداد زیادی از دانشجویان تربیت معلم دانشگاه رجایی با اتهاماتی همچون عدم التزام به ولایت فقیه در گزینش ورودی به آموزش و پرورش رد شده اند و هر آن امکان اخراج آنها نیز وجود دارد. تنها در سه ماه گذشته بیش از ده نفر از دانشجویان این دانشگاه رد صلاحیت شده اند. دانشجویان دختر این دانشگاه را با حربه گزینش و ردشان در آزمون وادار به استفاده اجباری از چادر کرده اند. تفتیش نظرات و عقاید این دانشجویان در دستگاه گزینش امری عادی شده به طوریکه آنان را مشخصا مجبور به پاسخگویی به سوالاتی مانند « نظرتان در رابطه با پلورالیسم چیست! چه احزابی را می شناسید و نظرتان راجع به آنها چیست؟ فلان نماز جماعت با حضور چه کسانی برپاشده بود؟ درباره مارکسیسم چه فکر می کنید؟و... می کنند. جمله( معلم می بایست نمونه کامل یک انسان اسلامی و دینی باشد) در اول همه بازجویی ها آورده می شود و برای همه آشناست. به گفته فعالین اجتماعی این دانشگاه روش پلیسی کار گزینش پس از روی کار آمدن وزیر جدید آموزش و پرورش شدت و حدت بیشتری یافته است. قابل توجه است به گفته دانشجویان رد صلاحیت شده، اسلامی تر کردن آموزش و پرورش هدف اصلی دولت است که نه تنها فقط به سیاست داخلی دولت مربوط می شود، بلکه درسیاست خارجی و منطقه با صدور معلمین تعلیم دیده به افغانستان و کردستان عراق بی مانع قصد اجرایی کردن سرمایه گذاری روی آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان منطقه را دارند. همکنون معلمینی هستند که با حقوق یک میلیون تومان در ماه بصورت رسمی به افغانستان اعزام می شوند و در یک سال گذشته سیستم آموزشی افغانستان را پایه ریزی کرده اند.

October 14, 2007

تجمع طرفداران محیط زیست در بندر انزلی:

شماري از طرفداران محيط زيست گيلان در چند روز گذشته با تجمع در محل احداث جاده كنارگذر انزلی خواستار اصلاح سه كيلومتر از مسير جاده شدند.
عضو هيات مديره ‪ NGOشبكه سبز گيلان در مورد هدف اين تجمع گفت: ما خواستار اجراي جاده كنارگذر بر اساس مصوبه دولت كه در آن اصلاح سه كيلومتر مسير جاده لحاظ شده هستيم.
"سعيد عباسي" اظهار داشت: اگر اين مسير تغيير نكند بخش شمالي و جنوبي تالاب انزلی از هم جدا مي‌شود و بخشهايي از تالاب خشك خواهد شد.
وي متذكر شد: تالاب انزلی از زيستگاههاي نادر جانوري و گياهي جهان بشمار مي‌رود و حفظ آن وظيفه هر انسانی است.
عباسي خاطرنشان كرد: ما با توسعه و عمران و ساخت جاده كنارگذر مخالفتي نداريم ولي معتقديم بايد به عوامل مختلف ازجمله آسيب نرسيدن به محيط زيست كه لازمه توسعه است، توجه كرد.
جاده كنارگذر انزلی كه ساخت آن از سال ‪ ۱۳۷۷در كناره تالاب انزلی آغاز شد، پس از گذشت ‪ ۹سال همچنان نيمه‌كاره و محل مناقشه است.!!
به گفته كارشناسان محيط زيست ساخت كنارگذر از مسير فعالي موجب وارد شدن آسيب به تالاب انزلی، خشك شدن بخشهايي از تالاب، پسروي آب تالاب به طرف شهر صومعه‌سرا و به‌هم خوردن كريدور تاريخي مهاجرت پرندگان از شمال كره زمين به جنوب آن خواهد شد.
اما مجريان جاده مي‌گويند قطعه مورد بحث قبلا محل سكونت شماري از ساكنان انزلي بوده و اصلا جزء تالاب محسوب نمي‌شود.!!
به گفته آنها تغيير مسير علاوه بر اين كه زمان اجراي طرح را افزايش مي‌دهد، هزينه زيادي را به طرح تحميل مي‌كند و همچنين بجاي اين كه كنارگذر باشد، به داخل شهر كشيده مي‌شود.
طول جاده كنارگذر انزلي ‪ ۱۶كيلومتر از طالب آباد در مسير رشت - انزلي تا بشم مسير انزلي - رضوانشهر است.
بندر انزلي از قطبهاي گردشگري و تجاري استان گيلان و كشور بشمار مي‌رود و سالانه بيش از دو و نيم ميليون مسافر به اين شهر سفر مي‌كنند

بودجه واردات بنزین تمام شد!!

وزارت نفت ایران اعلام کرده است که بودجه دو و نیم میلیارد دلاری واردات بنزین به پایان رسیده و در حال حاضر بودجه بنزین وارداتی از محل منابع داخلی شرکت ملی نفت ایران تامین می شود.
محمد رضا نعمت زاده معاون وزیر نفت ایران به خبرگزاری نیمه رسمی فارس گفته است که بودجه واردات بنزین تمام شده و غلامحسین نوذری سرپرست وزارت نفت ایران مجوزی صادر کرده است تا به صورت موقت بنزین مورد نیاز وارداتی کشور تامین شود.به گفته آقای نعمت زاده، با این مجوز، روزانه حدود 14 تا 15 میلیون لیتر بنزین از خارج خریداری و وارد می شود.
ایران بخشی از بنزین مصرفی خود را از خارج وارد می کند ولی به دلیل افزایش مصرف و ناتوانی در تامین نیازهای مصرفی، از ششم تیرماه امسال بنزین را سهمیه بندی کرده است.با وجود سهمیه بندی بنزین، باز دولت ایران ناچار است تا مقادیری بنزین وارد کند و برای واردات بنزین در سال جاری دو و نیم میلیارد دلار بودجه در نظر گرفته شده بود که در در شش ماه اول تمام شده است.
سال گذشته ایران بیشتر از پنج میلیارد دلار صرف واردات بنزین کرد و دولت امیدوار بود که با اجرای سهمیه بندی مصرف کنترل شده و با نیمی از این رقم بتواند بنزین مورد نیاز وارداتی را تامین کند.اما شواهد نشان می دهد که بودجه پیش بینی شده در نیمه اول سال تمام شده و دولت باید برای تامین بودجه مورد نیاز واردات بنزین در نیمه دوم سال لایحه جدیدی به مجلس بفرستد.
میزان بودجه مورد نیاز برای واردات بنزین در نیمه دوم سال مشخص نیست ولی پیش بینی می شود که این رقم بیشتر از یک میلیارد دلار باشد. گزارش های وزارت نفت ایران نشان می دهد که مصرف روزانه بنزین به طور متوسط به حدود 61 میلیون لیتر رسیده است که نسبت به میزان مصرف بنزین پیش از سهمیه بندی دست کم بین 13 تا 15 میلیون لیتر کاهش نشان می دهد.ایران روزانه حدود 43 میلیون لیتر بنزین تولید می کند و بقیه نیاز خود را از طریق واردات تامین می کند

هر دم از این باغ بری می رسد!

روزآنلاين : ‏چند روز است كه در شش و بش نوشتن يا ننوشتن اين خبر گرفتار شده ام. بنويسم؟ ننويسم؟ و البته بالاخره مي ‏نويسم. گرچه ترس خوردگي مرضي است كه اين روزها بسياري از ما گرفتارش هستيم. ما جماعت روزنامه ‏نگار كه بايد حقايق را بنويسم و از گفتن حقيقت نهراسيم. و البته از گفتن حقيقت مي هراسيم و بجاي گفتن و ‏نوشتن آن خفقان مي گيريم.‏يادتان مي آيد كه از دختر 16 ساله اي نوشتم كه توسط سه مامور پليس مورد تجاوز قرار گرفته بود؟ شنيده ها ‏حكايت از آن دارد كه قاضي پرونده هر سه مامور پليس را از اتهام تجاوز به عنف تبرئه كرده است. ظاهراً ‏قاضي پرونده مجاب نشده كه دخترك به زور مورد تجاوز سه مامور قرار گرفته. ‏و اما بشنويد از دلايل قاضي. يكي از اين سه نفر مامور مجرد بوده و چون مجرد بوده نمي توان موضوع ‏تجاوز او به دخترک را اثبات كرد! يكي ديگر از آنها اگر چه متأهل بوده اما چون همسرش آن شب مسافرت ‏بوده پس جرمش محرز نيست. نفر سوم را هم با چنين دلايلي تبرئه كرده اند.‏اين در شرايطي است كه دخترک مدعي است تجاوز سه مأمور نيروي انتظامي در حالي اتفاق افتاده بود كه او ‏براي نجات خودش به آنها پناه برده بوده است. خودتان قضاوت كنيد. دختري 16 ساله در شهرستان ورامين از ‏خانه فرار مي كند و به خانه دوستش پناه مي برد. دوست هم سن و سالش بعد از صحبت فراوان دخترك را ‏راضي مي كند كه به خانه برگردد. اما پدر و مادر دخترك از پذيرشش سر باز مي زنند. دخترك به پليس پناه مي ‏برد و به آنها زنگ مي زند. ماموران پليس بجاي پناه دادن به دخترك تا صبح به او تجاوز مي كنند.‏حالا بعد از گذشت 5 ماه قاضي پرونده هر سه متهم را از اتهام تجاوز به عنف تبرئه مي كند و پرونده را به ‏دادسراي عمومي ارجاع مي دهد. يعني چي؟ يعني اينكه دخترك با ميل خودش تن به اين كار داده است و تجاوزي ‏در كار نبوده. در مورد اتهام آدم ربايي هم چون دخترک سوار خودروي نيروي انتظامي شده است، هر سه ‏مامور تبرئه شده اند. به اين ترتيب براي شاكي ( دخترك 16 ساله ) ضربه شلاق بريده خواهد شد و براي هر سه ‏مامور مذكور كه در حال حاضر به قيد وثيقه 20 ميليون توماني آزاد شده اند، جريمه نقدي بدل از 100 ضربه ‏شلاق خواهند بريد. ديگر چيزي نمي نويسم. خفقان مي گيرم و قضاوت را به خودتان واگذار مي كنم. ‏منبع: تحريريه خاموش‏(يادداشت هاي احمدک دبير)‏

October 12, 2007

بسته‌هاي حزب‌الله ايران براي اساتيد دانشگاه‌ها!!

اخیرا باخبر شدیم : دفتر مركزي تشكل حزب الله ايران، اقدام به فرستادن بسته‌ها و دعوت‌‌نامه‌هايي به اساتيد دانشگاه‌ها در گروه‌ها ، گرايش‌ها و شاخه‌هاي متفاوت كرده است.همچنين اين بسته‌ها و دعوت‌نامه‌ها شامل يك دعوت‌نامه رسمي براي همكاري و يك سي‌دي است كه در آن گزارشي مفصل راجع به اهداف، برنامه ها و عملكرد حزب‌الله در آن آمده است.

نوشته از رفیق امین قضایی:

خاستگاه مذهب
Amin.ghazaei@gmail.com


مذهب نگاه کژاندیش انسان به جهان نیست. بلکه برعکس کژدیسگی جامعه طبقاتی به شکل جهان است. این نگاه غلط است که انسان در طلب شناخت پدیده های طبیعی ، برداشتی روح باور از آن کرد. این برداشت از مذهب به مثابه ی اشتباه در فرآیند شناخت ، انسانی را از پیش فرض می گیرد که کنجکاو و حیران در برابر جهان ایستاده است. من منکر وجود چنین انسانی در گذشته ها و چه بسا در زمانه ی کنونی هستم. هیچ رابطه ی معرفت شناختی مستقیمی میان انسان و جهان در کار نبوده است و اصلا برقراری چنین رابطه ای غیرممکن است.چرا که شناخت از امراجتماعی و اگر دلتان می خواهد دقیقتر صحبت کنیم از زبان بوجود آمده است ، پس کوته نظری است اگر بدون امر اجتماعی از رابطه ی انسان و جهان سخن بگوییم. انسان جز از دریچه ی امر اجتماعی به جهان ننگریسته است. پس در این برداشت هیچ جایی برای امر اجتماعی در نظر گرفته نشده و مذهب صرفا نتیجه ی رویکرد خاص هستی شناختی برخی از انسانها قلمداد شده که از طرف عموم پذیرفته می شود.
برداشت دیگر از مذهب به مثابه مراسمی برای شکل گیری و تحکیم روابط اجتماعی ، هرچند از تیررس این نقد من می گریزد ، اما مذهب را از بعد معرفت شناختی آن عاری می کند. گویی مذهب تنها یک کارکرد است و از هرگونه محتوا و بینش انسانی عاری است. اما مذهب براستی حرکتی برای شناخت است ، اما نه مانند برداشت اول نتیجه ی اشتباهات انسان در جهت شناخت جهان و البته نه مانند برداشت دوم ، صرفا یک مراسم و عاری از هرگونه شناخت. خاستگاه مذهب نه یک تجربه فردی انسانی است و نه یک کارکرد اجتماعی که برای حفظ روابط سنتی جامعه به ذهن انسانها تلقین می شود. اگرچه مذهب هم یک تجسم اجتماعی دارد و هم یک شیوه زیست عقیدتی فردی ، اما نباید خاستگاه مذهب را با تاکید بر یکی از این دو بعد فردی و اجتماعی مذهب به دست آوریم.
برای مثال می توان مذهب را آموزه ، باورها و الگوهای رفتاری در زندگی دانست که برخی انسانهای کنجکاو و البته جاه طلب در اثر تجربیات فردی ابداع کرده و سپس به دلایلی کاملا تاریخی و اجتماعی مقبول جامعه افتاده است. این نمونه ای است از درک مذهب به عنوان یک تجربه ی فردی . از طرف دیگر می توان مذهب را عقایدی دانست که طبقات مسلط جامعه برای کنترل ذهن و تسلیم اکثریت فرودست ، به ایشان تلقین می کند. این برداشت شبه مارکسیستی هم همانقدر غلط است که نگاه کوته نظر اولی. نظریات دیگر مثل نظریه روان کاوی و یا شنیدن صداها در ذهن دوبخشی انسانها در دوران اولیه تمدن ، هیچگاه دلیل شیوع و رواج عقاید مذهبی و کیفیات مشابه ی آنها را توضیح نمی دهند.
اما خاستگاه مذهب نه تبدیر هدایتگران برای تسلط بر اذهان است و نه صرفا یک زمینه ی مساعد برای پذیرش برخی عقاید درباره ی جهان و شیوه ی زندگی. قبل از اینکه بخواهم عقیده ی خودم را درباره خاستگاه مذهب بیان کنم ، باید این تذکر را بدهم که درک خاستگاه مذهب با درک مذهب متفاوت است. مذهب واقعا توسط مبلغین و متشرعین مدیریت می شود و توسط رسانه ها ، کتاب ها ، آموزش و دولت و خانواده به خورد انسانها داده می شود. تلاش مذهب برای توصیف جهان و پدیده های طبیعی واقعا ناشی از ناتوانی انسانها برای شناخت علل رخدادها و سرنوشت آنهاست. اما نباید گمان کنیم که با این درک از مذهب خاستگاه مذهب را هم دریافته ایم.
همچنین در اینجا خاستگاه مذهب را نباید با علت العلل ، شرح یک ماجرای تکوینی از مذهب و یا چیزی مانند آن اشتباه گرفت. در اینجا هدف کشف روند کژدیسگی هایی است که مذهب را شکل می دهد.
برای شروع بحث من واژه ی "ضیافت" را پیش می کشم و اینکه ضیافت همان قربانگاه است. سئوال دقیق این است که چرا تمامی ضیافت ها( از بدویان گرفته تا توده های مذهبی کنونی) با ریزش خون آغاز می شود؟ چرا ضیافت قربانگاه است؟ چرا ما وقتی صاحب مالی می شویم یا موفقیتی کسب می کنیم ، بخشی از آن را به دوستان شیرینی می دهیم یا خرج صدقه و زکات می کنیم؟ می توان یک جواب سرراست به آن داد . جوابی که درست است اما کافی نیست : در دوره کشاورزی ، انسان ها یادگرفتند که هنگام برداشت از زمین ، باید مقداری از آن را به خود زمین باز پس دهند تا کشت دوباره از نو انجام گیرد. بنابراین همیشه باید مقداری از آنچه طبیعت به تو بخشیده رابه خود ِ طبیعت بازپس دهی. شما با این کار زمین را مدیون خودتان می کنید او این دین را به شما دارد که آنرا با محصولات و دفع بلایا جبران نماید. در زبان عبری و سانسکریت ، ریشه ی واژه ی ایمان با واژه ی اعتبار یکسان است. شما به خدایان اعتبار می دهید و اعتماد می کنید و این نوعی ایمان به آنهاست. به قول مارسل موس یک رابطه ی متقابل و اقتصاد هدیه در جریان است.
پس اولین کاری که با مازاد تولید انجام می شد ، قربانی کردن آن بود. مازاد تولید ، با انسانهای دیگر و محصولات شان مبادله نمی شد ، بلکه وارد مبادله ی نمادین با خدایان می شد و این خدای مذکور را مدیون می کرد تا با دفع بلایا آنرا پاسخ گوید. خدایی که به این هدیه ها پاسخی نمی داد در واقع از اعتبار او کاسته می شد. به مرور خدایان اهمیت می یافتند و یا اهمیت خود را از دست می دادند.برای مثال با موفقیت بابلیان در جنگ ها ، مردوک خدای جنگ و حافظ شهر نزد آنها اهمیت فراوان یافت. اما قربانی کردن مازاد تولید در مبادله ی نمادین ، جواب اصلی برای همسانی ضیافت و قربانگاه نیست بلکه صرفا فضا را برای تفحص روشن می سازد.
تسخیر ابزار تولید و زمین که موجب پیدایش جامعه طبقاتی شد ، وقتی میسر شد که خدایان معابد ، کاهنه ها و نمایندگانی در روی زمین پیدا کردند. تسخیر ابزار تولید یک برتری اتفاقی و توفق یک اقلیت بر اکثریت نبود بلکه منشا آن مبادلات نمادین و قربانی شدن مازاد تولید است. بنابراین حیات مذهبی همسان با حیات جامعه طبقاتی است. قربانی کردن مازاد تولید ، امر اجتماعی را به صورت یک قربانگاه بوجود آورد. قربانگاه شکل نخستین جامعه طبقاتی است. ضیافتی که توده ها در آن قربانی می شوند. این حرف بدان معنا نیست که هیچگونه مبادله ارزشها میان انسانها صورت نمی گرفت بلکه منظور این است که مبادله ی نمادین و نه مبادله ی ارزشها ، بنیان شکل گیری امراجتماعی بوده است.
اما قربانی کردن مازاد تولید ، آنطورکه معمولا می پندارند صرفا یک مبادله برای فرونشاندن ِ خشم خدایان و دورکردن ِ بلایای طبیعی نبوده است. قربانی کردن مازاد تولید ، نمادی از قربانی کردن ارزش مصرف انسان است . انسان با مازاد تولید به چیزهایی که تولید می کند ارزشی می دهد و با اعطای این ارزش ، میل خود را هم می شناسد . اما در اولین مرحله ، انسان با قربانی کردن ارزش مصرف است که آنرا می شناسد. یعنی با درک ارزش مصرف به مثابه ی غیاب آن . در اسطوره ی آفرینش خوردن میوه ممنوعه ، نمادی است از درک ارزش مصرف که منجر به سقوط انسان از بهشت اسطوره ای شد و همانطور که می دانیم سقوط آدم نمادی است از سقوط انسان به جامعه طبقاتی.
پس دلیل شکل گیری جامعه طبقاتی ، قربانی شدن ارزش مصرف است. انسان تحقق ارزش مصرف و میل خود را به صورت زندگی خدایان تصور می کرد. خدا انسانی است فنا ناپذیر که ارزش مصرف او تحقق یافته است. ارزش مصرف ، با غیاب آن به صورت زندگی خدای گونه و غیرقابل دسترس شناخته می شود. انسان آنچه را که با ارزش قلمداد می کند اهدا می کند و برعکس با همین اهدا کردن و قربانی کردن است که به ان چیز ارزش می دهد.ارزش مصرف با غیاب مصرف آن چیز شناخته می شود. من غذا را نمی خورم ، من آنرا از خودم دور می کنم ، در واقع من آنرا با روزه داری به خدا اهدا می کنم . این ضیافت است و قربانگاه ارزش مصرف من که نماد ِ بارز ِ آن خوردن است .
خواسته مذهب از توده ها ، فرونشاندن امیال ، غرایز و آرزوهای آنهاست تا ارزش مصرف آنها قربانی جامعه طبقاتی و خدایان آن شود. این مبادله ای است که با انسانها می شود: تو تسلیم می شوی و میل خود را قربانی می کنی و در بهشت چند برابر آن را باز پس می گیری. تو چند دانه بذر در زمین می کاری و چندین برابر آن را از زمین دریافت خواهی کرد. این مبادله ی نمادین ، مبادله ی مرگ است. مبادله ای که امر اجتماعی را با قربانی کردن ِ ارزش مصرف توده ها می سازد.میل به صورت بهشت به بعد از مرگ منتقل می شود. بیهوده نیست که مذهب ، امر ناسوتی و دنیوی ، شهوت ، ثروت ، غرور و هر آنچه به زادگاه ارزش مصرف تعلق دارد را پست و بی ارزش می خواند.
اما چهره ی معرفت شناختی این صیرورت کژدیسه وار جامعه طبقاتی ، درک پدیدار به مثابه ی حضور امر غایب است. زمانی چیزها برای انسان همانی بودند که هستند. هستی به سادگی هست. اما انسان زمانی می تواند وارد جهان نمادین و زبان شود که امر موجود را همچون حضور ِ امر غایب بفهمد. به همین خاطر انسان ارزش مصرف خود را با قربانی کردن آن می شناسد. یعنی آنرا به مثابه ی یک غیاب می شناسد. دلالت نیز با همین توانایی درک پدیدار به مثابه حضور امر غایب ، صورت می گیرد. انسان های بدوی به ندرت درکی از نیستی داشتند. نیستی یک پدیده ی تاریخی است و هر قدر به عقب می رویم نقش نیستی ، یعنی غیاب و نوشتار کمرنگ تر می شود. اینکه انسان چیزها را به عنوان حضور آنچه نیست بفهمد و آنرا ردی از یک چیز دیگر بداند ، نشان از این واقعیت دارد که تاریخ معرفت بشر نه با شناخت چیزهای بیشتر بلکه با فهم "نیستی " به پیش رفت.
اگر به برداشت ها و نظریاتی بازگردیم که در ابتدا نقد کردم ، پوچی و دیدگاه غلط آنها کاملا مشخص می شود. انسان موجودی کنجکاو و حیران در برابر جهان نبود که به پدیده های طبیعی خواصی انسانی ببخشد. دلیل اینکه خدایان نماینده پدیده های طبیعی بودند ، ناتوانی انسان از درک علت ِ رخدادهای طبیعی نبود، این چیزی است که در واقع بعدها در نزد فیلسوفان طبیعی یونان باستان رخ داد. انسان ، جهان را انسانی کرد اما نه به عنوان یک اشتباه در درک علت ها و رخدادها بلکه برای شناخت خودش ، شناخت ارزش مصرف اش به مثابه یک غیاب . با این قربانی کردن ارزش مصرف او وارد مبادله ای می شد که روابط اجتماعی را بنیان می نهاد. مراسم و تابوها نیرومندترین شکل اجتماعی جوامع بدوی است. با توجه به اینکه جامعه طبقاتی بعد از مذاهب و مراسم رخ داده این عقیده را هم نمی توان پذیرفت که مذهب صرفا تدبیر طبقات مسلط برای غلبه و خریداری رضای فرودستان است. از نظریه روان کاوی صحبتی به میان نیامد. میان نظریه روان کاوی درباره مذهب و دیدگاهی که در بالا مطرح کردم ، همسویی وجود دارد البته نظریه روان کاوی چون از درک کژدیسگی های تاریخی ارزش مصرف ناآگاه است و آنرا صرفا شکافی در روان انسان می داند ، شاید تنها توجیه روانی فرد را برای پذیرش مذهب توضیح دهد و نه خاستگاه آن. همانطور که فروید میان رشد بدوی به سوی تمدن و رشد کودک به سوی بلوغ تناظری ساختاری ایجاد کرد ، بهتر است این تناظر را میان بعد فردی و اجتماعی مذهب نیز به کار گیریم.



گزارشی از قائم شهر پس از بسته شدن کارخانه هاي نساجي

قائم شهر، شهر کارگران صنعتي است. آنها ده ها سال قبل کارخانه هاي گوني بافي و سپس نساجي را براي گذران زندگي زدند وحالا اينجا برای خود شهری است. سه نسل از کارگران ماهر صنعتي (تکنسين) هر صبح با صداي سوت کارخانه که در تمام شهر مي پيچيد، از خواب بيدار مي شدند و حالا که ديگر دم صبح صدايي از کارخانه ها به گوش نمي رسد.



-کنار خياباني در شهرک «يثرب» مي ايستيم. از نماي همشکل خانه ها پيداست که در شهرکي سازماني هستيم. راهنماي من که خود از کارگران بازخريد شده نساجي است کاميون ها و تاکسي هايي که در مقابل خانه ها پارک شده اند را نشان مي دهد و مي گويد «کارگرها توي اين چهار سال بيکاري خانه هايشان را به اينها فروخته اند.»
از ماشين پياده مي شوم و در پياده رو به مرد ميانسالي برمي خورم که پانزده سال در کارخانه شماره يک نساجي قائمشهر کار کرده و دست آخر سابقه خدمتش را به چهار ـ پنج ميليون تومان فروخته و آمده است بيرون؛ «چهار سال پيش مديران کارخانه هر روز ما را جمع مي کردند و مي گفتند؛ حالا اگر برويد لااقل يک پولي گيرتان مي آيد اما دو ماه بعد ديگر پولي نمي ماند تا بازخريدتان کنيم. ما را مي ترساندند.
سه ماه سه ماه حقوق نمي دادند. حتي وعده و وعيد مي دادند که طرح نوسازي صنايع به زودي اجرا مي شود و سر يک سال همه شما برمي گرديد سر کار سابق تان. من فکر کردم اين پول را مي گيرم و يک کاسبي راه مي اندازم... بي سوادم، تجربه کار آزاد را هم نداشتم. هميشه کارم توي کارخانه بود و يک حقوق بخور و نميري آخر ماه مي گرفتم. پول بازخريدي ام تمام و کمال توي بازار سوخت و بدهي بالا آوردم. مجبور شدم خانه ام را بفروشم و همين جا توي خانه خودم مستاجر شوم.»
همين که او شروع مي کند به حرف زدن آرام آرام کارگران دورمان حلقه مي زنند؛ «بگو مديرعامل خودش گفت يک سال ديگر همه تان را برمي گردانيم سرکار... حالا چهار سال گذشته مي گويند چشم تان کور. چرا بازخريد شديد؟» يکي ديگر مي گويد «تهديدمان کردند... اينها را گفتي؟ تهديد کردند اگر نرويم بدون پول بازخريدي، اخراج مان مي کنند.»
مي گويم چهارسال است که از کارخانه بازخريد شده ايد. چطور سراغ کار ديگري نرفتيد يا سابقه بيمه تان را تکميل نکرديد؟ يکي از کارگران که بيست سال سابقه کار در کارخانه شماره يک نساجي دارد مي گويد «من از شانزده سالگي که پدرم مرد به جاي او به سرکار آمدم و هر ماه حق بيمه دادم.
حالا در چهل سالگي که به من کار ديگري نمي دهند تا بيمه ام کنند. کي حاضر است من چهل ساله را استخدام کند که سابقه بيمه ام تکميل شود؟ مي روم عملگي سر ساختمان ها... يکي ديگر از کارگران که هجده سال در کارخانه شماره سه نساجي کار کرده مي گويد؛ «صبح زود مي رويم دور ميدان براي کارگري ساختمان... شايد در هفته دو روز کار گيرم بيايد.»
مي گويم «اينطور اگر خوش شانس باشيد شايد هفته يي ده هزار تومان دربياوريد. چطور زندگي مي کنيد؟ » همان کارگر مي گويد «پول نان زن و بچه ام هم نمي شود. من چهار تا بچه دارم که سه تايشان محصل اند. بزرگ شده اند، قد کشيده اند. خجالت مي کشند روپوش ها و مانتوهاي مدرسه سه،چهار سال پيش را بپوشند. کفش و لباس معمولي هم که تکليفش روشن است.»
زن ميانسالي کمي آن سوتر کنار شوهرش ايستاده. ابتدا آرام اما همين که توجه من را مي بيند با شرم مي گويد؛ «پنج شنبه غروب ها مي روم ميدان ميوه و تره بار سبزي ها و ميوه هاي لهيده و گنديده را جمع مي کنم و مي آورم براي بچه هايم... بچه اند. چه مي فهمند نداري يعني چي؟» شوهرش چشم غره مي رود تا ساکتش کند. توجه زن را به همسايه ها که دورتادور ايستاده اند جلب مي کند.
يکي از همين همسايه ها مي گويد «چه کارش داري آقا رحيم؟ مگر زن من چه کار مي کند؟ هر پنجشنبه آخرشب مي رود بازار روز ميوه جمع مي کند. همه ما مثل هميم.» «آقا رحيم» مي گويد «اين حرف ها گفتن ندارد.» به من مي گويد «بنويس من که بيست سال توي کارخانه کار کردم چرا حالا بايد لنگ نان شبم باشم و از روي زن و بچه ام خجالت بکشم؟»
کارگرها راه مي دهند که يکي از همکاران شان جلو بيايد. او بيست سال در کارخانه شماره دو نساجي کار کرده و پس از بازخريدي و عدم تمديد اعتبار بيمه اش با بيماري دخترش مواجه شده؛ «يک دختر شانزده ساله دارم. کمردرد دارد. نمي دانيم از چيست“ دکترها مي گويند بايد آزمايشات دقيق انجام بدهد اما اين کارها هزينه دارد و من با پول عملگي شکم پنج تا بچه ام را هم نمي توانم سير کنم.
پول ندارم معالجه اش کنم. بردمش دکتر و پنج، شش هزار تومان ويزيت دادم. گفتند بايد برود «ام آرآي» اما ندارم. شب و روز به پشت افتاده. پاهايش اختيار بدنش نيست... شب و نصف شب دردش که شروع مي شود گريه مي کند «بابا من را ببر دکتر.» مي روم توي حياط مي نشينم که صدايش را نشنوم... با کدام پول ببرمش؟ از کي قرض بگيرم؟ از همسايه ام که وضعش از من بدتر است؟
بياييد خانه ما را ببينيد. يک پتو انداختيم و رويش نشستيم. هرچه داشتم در اين چهار سال بيکاري فروختم. خانه ام را هم فروختم و آمدم چند کوچه بالاتر مستاجري. به صاحبخانه ام گفته ام که پول اجاره خانه هاي عقب افتاده را از روي پول پيش خانه کم کند و باقي اش را بدهد که يک جور اين بچه را درمان کنم. بعدش کجا آواره شويم خداعالم است.»
کارگر ديگري که شانزده سال در کارخانه شماره دو نساجي کار کرده، مي گويد؛ «پسر دوازده ساله ام پارسال افتاد و دستش شکست. دکتر برايش گچ گرفت اما استخوان بچه ام بد جوش خورد... حالا مي گويند بايد دکتر متخصص دست بچه را عمل کند که آن هم پانصد هزار تومان خرج دارد. ببينيد من چه دلي دارم که جلوي چشمم دست بچه ام دارد براي همه عمر فلج مي شود و به خاطر پانصد هزار تومان نمي توانم... يا همين همسايه ام. شب تا صبح دخترش از درد به خودش مي پيچد. ديوار به ديواريم. انگار توي خانه ما ضجه مي زند.»
کارگر ديگري در حلقه چهارم ـ پنجمي که دور من شکل گرفته سعي مي کند با فرياد چيزي بگويد. راه مي دهند که بيايد جلوتر؛ «اين همه که مي گويند کمک به بندگان خدا“ من مانده ام که کدام بندگان خدا. مگر من بنده خدا نيستم؟ همکار من بعد از يک عمر جان کندن و حق بيمه و ماليات دادن بنده خدا نيست؟ عدالت اجتماعي همين است. چرا من پيش هر مسوولي مي روم به من جواب نمي دهند و مي گويند که به ما مربوط نيست؟
نساجي را تکه تکه کردند. کوچک کردند و حالا فقط سيصد، چهارصدتا کارگر را نگه داشته اند اما آنها را هم مثل ما تحت فشار گذاشته اند. هر روز هم اسم کارخانه را عوض مي کنند تا کارگران اميدي به بازگشت به کار نداشته باشند. يک روز تابلو مي زنند «طبرستان» يک روز تابلوي «...» را مي زنند و خودشان هم نمي دانند که مي خواهند با اين کارخانه چه کار کنند.
امروز تابلويش را مي کنند و فردا باز يک تابلوي ديگر نصب مي کنند. همه کاري مي کنند غير از راه اندازي کارخانه. همين حالا برويد يک پارچه فروشي در خود قائمشهر که يک روزي به همه ايران پارچه مي فرستاد، يک نمونه پارچه ايراني هم پيدا نمي کنيد. همه وارداتي است. اينها چرا به جاي واردات کارخانه را راه نمي اندازند؟
زني که کنار شوهرش ايستاده بود از ميان جمع زن ديگري را نشان مي دهد؛ «شما چرا حرف نمي زني؟ مگر شوهرت تو و بچه هايش را نگذاشته و رفته؟» زن از اين خطاب نامنتظره جا مي خورد. با لکنت شروع مي کند؛ «بيست و يک سال توي نساجي شماره دو کار کرد بعد بازخريد شد و يک پولي بهش دادند.
همان پول را کم کم خورديم و هي گفتيم امروز کارخانه راه مي افتد و فردا راه مي افتد... پارسال دم عيد يک ميليون تومان از پول مانده بود. برداشت و گفت مي روم تهران براي کار. رفت و از آن موقع به بعد هيچ خبري ازش نشد. نمي دانيم زنده است يا مرده. من ماندم و چهار تا دختر دم بخت...» به گريه مي افتد و به سختي از ميان جمع خودش را رد مي کند.
دوم- توي شهر که گشت مي زديم به نظرم آمد اين همه بنگاه معاملات ملکي براي يک شهر «صرفاً توريستي» هم زياد است. اين دلالان در يک شهر کارگري چه کار مي کنند؟
صاحب بنگاه معاملات ملکي پشت ميزش نشسته بود و با تلفن حرف مي زد. منتظر ايستادم. همراهم کمي پس از من وارد شد و يکي از آشنايانش را در رديف صندلي هاي انتهاي بنگاه ديد. به طرف او رفت و ايستاد به سلام و عليک.
دلال که کارش با تلفن تمام شد، گفتم که براي چه کاري به قائم شهر آمده ام و سوالم را پرسيدم؛ «بعد از تعطيلي نساجي وضعيت فروش مسکن چه تغييري کرده؟ از مشتريان تان کارگري را مي شناسيد که به خاطر از دست دادن شغل حاضر باشد خانه اش را ارزان بفروشد؟» سردستي و بي حوصله جواب داد «نه آقا. من خبر ندارم. بفرماييد بيرون.» بيش از من انگار خودش از لحن و کلامش يکه خورد و آرام تر ــ شايد براي جبران ـ مثل اينکه نگران تلف شدن وقت من باشد ادامه داد؛ «شما بايد تشريف ببريد در خيابان روبه روي کارخانه گوني بافي.
آن طرف ها از اينجور موردها زياد پيدا مي شود. چندتا بنگاه هم آنجا هست.» داشتم مي رفتم بيرون و به همراهم اشاره کردم که بيايد. هنوز در کار احوال پرسي بود. وقتي آمد گفتم که اينجا چنين موردي سراغ ندارند و برويم جاي ديگر. گفت؛ «چطور ممکن است؟ همکار من همين الان توي بنگاه نشسته و با خريدار خانه اش قرار دارد.» ناگهان همه چيز روشن شد. مرد دلال که تازه فهميده بود همشهري اش راهنماي من است براي توجيه نک و ناله يي کرد و توضيحاتي داد که نشنيديم. راهنما همکارش را صدا زد و با هم به بيرون از بنگاه رفتيم.
مردي که براي فروش خانه اش آمده بود، بعد از بيست و يک سال کار کردن در نساجي شماره دو قائمشهر، تحت فشار مديرانش به اجبار زير برگه بازخريدش را امضا کرده بود و اينک او بود که در آستانه چهل و پنج سالگي، با بيست و يک سال سابقه بي ثمر بيمه تامين اجتماعي به کارگر ساده ساختماني بدل شده بود. پرسيدم؛ «بعد از چهارسال بيکاري چرا حالا به فکر فروش خانه ات افتادي؟» با مکث و ترديد حرف مي زند... به نظرم آمد که بغض راه گلويش را گرفته باشد؛ «گرفتاري، پسرم...» همکارش که بهت من را مي بيند مي گويد؛ «دور از جان، هم سن شماست.»
دست مي گذارد روي شانه مرد و دلداري اش مي دهد؛ «شفا مي دهد به حق ابوالفضل.» مرد براي انکار بغضش سمت ديگري را نگاه مي کند و همکارش رو به من مي گويد؛ «بعد از دانشگاه رفت سربازي و هنوز يک ماه از پايان خدمتش نگذشته بود که فهميدند مريض است. مريضي بد. هر بار شيمي درماني اش هشتصدهزار تومان خرج دارد. مرد بي آنکه روبرگرداند، بي حواس و پراکنده خاطر مثل اينکه با هوا حرف بزند مي گويد؛ «فقط شيمي درماني نيست که... کلي داروي ديگر... اصلاً بايد بستري شود.
سه ميليون تومان به مردم بدهکارم. ماهي صدهزار تومان قسط وام دارم. همين يک خانه مانده بود. ديروز يکي از نزول خورها را جلوي زن و بچه، گرفتم به باد کتک... کلافه ام. صبحي آمدم بنگاه و گفتم هرچقدر مي خرند بفروش. نامرد به نصف قيمت مي خواهد بفروشد... زن و بچه ام را به خاطر هفت ميليون تومان دارم آواره مي کنم» دستش را مي گذارد روي صورتش.
نمي دانم در اين موقعيت بايد چه کار کنم. چند دقيقه يي مي گذرد و هيچ کدام از ما حرفي نمي زنيم مگر راهنما که هرازگاهي با خودش مي گويد؛ «درست مي شود ان شاءالله ،» مرد دلال بيرون مي آيد و با داد و هوار مي گويد؛ «بنده خدا ده دقيقه است که آمده» متوجه آمدنش نشده بوديم.
اين «بنده خدا» را از پشت شيشه بنگاه مي بينم. هرگز هيچ دو برادري تا اين حد به هم شبيه نبوده اند که دلال و خريدار، همراهم مي گويد «مي بيني؟ برادرش را آورده که دوتايي خانه را از چنگ اين بيچاره دربياورند... اگر مي توانست چندماه صبر کند پانزده ميليون مي فروخت، لااقل.»
سوم - کنار يکي از کوچه هاي روستاي «تلوک» ديديمش. پاچه هاي شلوارش را بالازده بود و داشت بي توجه به ما مي گذشت. پيدا بود از شاليزار مي آيد. برايش دست تکان داديم که بايستد. مي گفت بيست و دو سال در نساجي شماره دو کار کرده و بعد از بازخريدي همه پولش را به اضافه پول خانه اش خرج ازدواج چهار تا از فرزندانش کرده و حالا او مانده و خانه يي اجاره يي و سه فرزند ديگر که همگي دخترند.
مي گويد؛ «ديگر چيزي از ما باقي نمانده. کارخانه که خوابيد، همه شهر خوابيد.» او بسيار ديرتر از همشهريانش جذب نساجي شده بود. «تا 30 سالگي کشاورزي مي کردم. بعد همه زمين هايم را فروختم و در شهر خانه خريدم و کارگر نساجي شدم. بعد از بيست و دو سال گفتند خوش آمدي. بيرونم کردند.» در مورد کاري که حالا در سن پنجاه و هشت سالگي انجام مي دهد سوال مي کنم؛ «توي زمين هاي مردم کارگري مي کنم... با اين سن مجبورم توي زمين هاي مردم کار کنم. تازه آنها هم دل شان به رحم که مي آيد هر هفته دو سه روز به من کار مي دهند. روزي چهار هزار تومان.»
از اوضاع زندگي اش سوال مي کنم؛ «دلم آنقدر از درد پر است که نمي دانم چطور بگويم... دخترم دانشجوي دانشگاه آزاد است. هر روز مي رود سوادکوه. روزي سه هزار تومان کرايه ماشين دارد. در اين دو سالي که دانشجو شده من حتي نتوانستم کرايه ماشينش را بدهم چه رسد به شهريه...
چندين بار صداي ضبط شده اش را مي شنوم تا کلمات را از ميان گريه اش تشخيص بدهم.

تخریب محیط زیست در مناطق شمالی کشور: امری عادی

قطع بی رویه درختان در استان گلستان!



آخرین خبر رسیده از کارگران نیشکر هفت تپه:

مامورین نیروی انتظامی و گارد ضد شورش استان خوزستان ساعت ۱۰.۳۰ امروز پنج شنبه در یورش به تجمع مسالمت آمیز کارگران نیشکر هفت تپه بیش از ۱۰ نفر از کارگران را زخمی و یکی دیگر از نمایندگان کارگران به نام رمضان علیپور را بازداشت کردند .
در همین راستا شورای هماهنگی کارگران استان خوزستان با صدور بیانیه ای ضمن محکوم کردن این حمله وحشیانه نیروهای امنیتی و نظامی خواستار رسیدگی فوری به مطالبات کارگران و پایان دادن به سرکوب ها ، تهدیدات و بازداشت های غیر قانونی کارگران شد .
اعتراضات کارگران نیشکر هفت تپه وارد ششمین روز خود شد
اعتراضات کارگران نیشکر هفت تپه وارد ششمین روز خود شد. امروز در حالی این اعتصاب آغاز شد که بدنبال احضاریه دادستانی شهرستان شوش، فریدون نیکوفرد، نماینده کارگران ساعت ۸ صبح خود را به نهاد امنیتی معرفی کرد. سایر کارگران نیز که تعداد آنان بیش از ۲۰۰۰ نفر است روبروی درب فرمانداری تجمع کرده و همچون روزهای گذشته خواهان رسیدگی به مطالبات خود هستند .

اخباری جدید از وضعیت کودکان شیراز:


اخباری که به دست ما رسیده حاکی از آن است که کانون اصلاح و تربیت شیراز(که در باغی در خارج از شهر واقع بود) به جایی شبیه به زندان نظامی در داخل شهر منتقل شده است .این در حالیست که حتی چندی پیش فعالین برخی از انجمن ها علیرغم دشواریهای فراوان، طی بازدیدی که از آنجا داشته اند موارد زیر را متذکر شده بودند:
*كودكان در اين محل فاقد هرگونه امكانات آموزشي مي باشند كه بشدت آينده آنها مورد مخاطره قرار مي دهد.
* تعداد تقريبي 200 كودك در فضايي بسيار كوچك ( اتاق هاي 20نفري) نگهداري ميگردند. همچينين رفتار مسئولين اين كانون با كودكان شبيه به زندانيان بزرگسال مي‌باشد.
* به علت تعداد زياد كودكان در اين محل، آنها با خانواده هايشان هر 3 تا 4 هفته يكبار انجام مي گيرد.
* تعدادی از كودكان بدون هيچگونه محاكمه و سابقه جزايي درآنجا نگهداري مي شوند. براي مثال پدرنوجوان 14 ساله اي ذكر مي كرد كه به علت عدم رسيدگي به پرونده، فرزندش مدت 11 ماه است که در اين محل به صورت بلاتکلیف بسر مي برد.
* تمامي كودكان و نوجوانان با هر درجه از مجرميت!! در يك محل و با هم نگهداري مي شوند كه اين موجب تاثير نامطلوب بر يكديگر مي‌گردد.
گفتنی است با توجه به قانون كيفري جمهوري اسلامي ایران (ماده ۴۹ ) اطفال درصورت ارتكاب جرم مبري ( ۱۴۵ ) از مسووليت كيفري هستند و تربيت آنان بانظر دادگاه به عهده سرپرست اطفال و عندالاقتضاء كانون اصلاح و تربيت اطفال مي باشد . همچنينين كانون هاي اصلاح و تربيت مكلف به جدا سازي كودكان بر حسب سن و نوع جرم مي باشند. اين كانون ها مكلف به تامين امكانات آموزشي مناسب براي كودكان و نوجوانان مي‌باشد. رفتار با كودكان و نوجوانان نبايد مانند زندانيان عادي باشد.

October 11, 2007

وزارت كار، مربيان و كارآموزان گامبيايي را آموزش مي دهد!!

در حالیکه وزرات كار و امور اجتماعي ایران در تربیت نیروی انسانی و نحوه آموزش، خود با مشکلات عدیده ای از جمله به روز نبودن منابع علمی و نبود نیروی متخصص آموزشی دست به گریبان است، ظاهرا قرار بر این شده این وزارتخانه در حرکتی عجیب، مربيان و كارآموزان گامبيا را در رشته هاي فني و حرفه اي آموزش دهد. به گزارش ايلنا، بر اساس يادداشت تفاهم امضا شده بين ايران و گامبيا، مقرر شده وزارت كار و اموراجتماعي با اعزام كارشناسان نسبت به بررسي شرايط آموزش و امكان سنجي آموزشي اقدام كند. همكاري در زمينه ساخت و تجهيز مركز آموزشي فني و حرفه اي گامبيا، آموزش مربي در زمينه كارآفريني!!، طرح هاي كسب و كار، روابط كار و اطلاعات بازار كار از ديگر توافقات دو كشور است.

تجمع عفو بین الملل مقابل سفارت ایران در بلژیک به مناسبت روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام


اعتراض کارگری:

طی روزهای گذشته و در ادامه اعتراضات، کارگران کارخانه پارسیلون خرم آباد بار دیگر در مقابل استانداری لرستان تجمع کرده و خواستار رسیدگی به مشکلاتشان شدند.
به دنبال تعطیلی کارخانه پارسیلون خرم آباد از سوی کارفرمایان، کارگران این واحد 6 ماه حقوق و مزایای خود را دریافت نکرده و ضمن تجمع در مقابل استانداری لرستان خواستار پرداخت مطالبات معوقه و بازگشت به کار خود شدند.

لکوموتیو رانان آلمان اعتصاب نمی کنند

در پی اعتصاب لکوموتیو رانان بخشهایی از کشور آلمان و مشکلات پیش آمده، نمایندگانی از اتحادیه‌ی لوکوموتیورانان آلمان GDL، وکارفرمایان شرکت راه‌آهن بر سر میز مذاکرهخواهند نشست.
این دیدار به درخواست رئیس شورای هیئت نظارت شرکت راه آهن، ورنر مولر (Werner Müller) صورت می‌گیرد. در این گفت‌وگو هرموت مه‌دورن (Hermut Mehdorn)رئیس شرکت راه آهن و رئیس اتحادیه‌ی لوکوموتیورانان مانفرد شل(Manfred Schell)، شرکت خواهند کرد. اتحادیه‌ی لوکوموتیورانان، بنابه گفته‌ی سخنگوی آن، حق اعتصاب در روزهای آینده برای رسیدن به خواسته‌هایش را برای خود محفوظ نگه داشته است.
روز چهارشنبه، ۱۰ اکتبر، رئیس شرکت راه آهن، مهدورن، اتحادیه‌ی لوکوموتیورانان را به گفت‌و‌گویی تازه فراخواند. مهدورن این انتقاد را که هیئت مدیره‌ی راه آهن در تلاش نابودی اتحادیه است را رد کرد. مهدورن در این‌باره گفت، شرکت راه آهن تنها در برابر خواسته‌هایی که از لحاظ مالی قادر به برآورد کردن آنها نیست، مقاومت می‌کند. مهدورن افزود: «ما می‌خواهیم که از افتادن دودسته‌گی بین کارکنان جلوگیری کنیم.»
در طول مذاکره اعتصاب نمی‌شود
مانفرد شل، درباره‌ی بازگشت به پای میز مذاکره می‌گوید: «اگر کارفرما از ما برای مذاکره بر سر تعرفه‌ی حقوقی مشخص که دربردارنده‌ی بهبود دستمزدها و ساعات کاری است، دعوت کند، ما حاضر به مذاکره‌ایم». او در عین‌حال افزود: «مسلماً در مدت مذاکره اعتصاب نمی‌شود.»
اتحادیه‌ی لوکوموتیورانان آلمان به غیر از تعرفه‌ی حقوقی، خواستار ۳۱ درصد اضافه حقوق است اما در این میان آمادگی خود را برای گفت‌وگو بر سر این اضافه حقوق نشان داده است. اتحادیه اعلام کرده است که روز ۱۰ اکتبر از دادگاه کار در فرانکفورت تقاضای صدور حکمی را کرده که بر پایه‌ی آن راه آهن برای مقابله با اتحادیه و اعتصاب‌ها، هیچ یک از کارکنان را برای شیفت‌های اضطراری در برنامه‌ی کاری نگنجاند.
الف/ تاگس شاو

گزارش از زنان :

بر اساس آمارهاي ارائه شده دولتی!! حدود 5 هزار نفر فقط در شب بازارهای شهر مشهد مشغول به كار هستند كه بیش از33 درصد آنان زنان مقیم این شهر هستند. اخیرا با خبر شدیم برخی از نهادها اقدام به جمع آوري زنان دست فروش کردند. این اقدام نه تنها حمله به معیشت و زندگی آنها بلکه زمینه ساز تن دادن زنان به کارهای غیر انسانی و پست است. بیشتر این زنان از مناطق محروم و حاشیه شهر برای کسب و کار راهی مرکز شهر می شوند. قابل توجه است آمار ارائه شده تنها مربوط به دستفروشانی است که شبها در شهر پر تردد مشهد به کار فروش اجناس خود مشغولند.

دکتر(ک) چگونه عضو هیات علمی دانشگاه شده!

به نقل از نشریه جوان:
در حالى كه بازنشستگى مقرر و قانونى بعضى از مدرسان دانشگاه بهانه اى براى جنجال عليه وزارت علوم شده است.
يك مقام آگاه در وزارت علوم كه خواست نامش ذكر نشود به ايرنا گفت: در دولت گذشته و با جعل سند امنيتى زمينه حضور فردى جنجالى در جمع اعضاى هيات علمى يكى از دانشگاه ها را فراهم كرده بودند.
وى گفت: در حالى كه نهادهاى امنيتى صلاحيت آقاى محسن ك. را براى عضويت در هيات علمى دانشگاه تاييد نكرده بودند در اقدامى عجيب فردى با عنوان مهدى. ك. اهل شيراز معرفى شد و چون مشكلى نداشت مورد تاييد قرار گرفت، كه با قرار دادن تاييديه امنيتى آقاى مهدى. ك. در پرونده محسن ك. زمينه حضور اين عنصر در جمع هيات علمى دانشگاه را فراهم كردند

خبر جدید از اهواز:

به گزارش خبرگزاري فرانسه از تهران يک افسر پليس دیروز چهارشنبه توسط دو موتور سوار ناشناس در شهر اهواز به قتل رسيد. هفته گذشته نيز يک روحاني در اين شهر از سوء قصد جان سالم به در برد. ستوان علي اکبر جعفري در حالي که خودروي او دچار خرابي شده بود و در کنار خيابان منتظر کمک بود توسط دو موتور سوار به قتل رسيد. يک امام جماعت شيعه نيز به ضرب گلوله يک مرد موتور سوار در ماه سپتامبر زخمي شده بود. حجت الاسلام هاشم سيمري نيز که به فعاليت بر ضد گروههاي سني وهابي معروف است در ماه ژوئن به ضرب گلوله دو موتور سوار کشته شد. مقامات ايراني نيروهاي انگليسي مستقر در جنوب عراق را متهم مي کنند از عاملان اين اقدامات حمايت مي کنند اما لندن هرگونه دست داشتن در اين اقدامات را تکذيب مي کند.

خبری برای دوستداران هنر و سینما:

ساعت آتش مستند برجسته و تحسین‌شده «فرناندو سولاناس» آرژانتینی که از وی، به عنوان مشهورترین مستندساز آمریکای لاتین یاد می‌شود، در نخستین جشنواره بین‌المللی فیلم مستند ایران، سینما حقیقت روی‌پرده می‌رود. به گزارش برخی از خبرگزاریها،«ساعت آتش» که در سال 1967 ساخته شده، مستندی کلاسیک درباره دانشجویان رادیکال، جنبش‌های کارگری و حقوق مدنی اروپا و آمریکای دهه 60 میلادی و ترجمان شور و اشتیاق انقلابی در قالب داستانی پویا و بصری است.گفتنی‌است که مستند «ساعت آتش» فیلم برگزیده هفته منتقدین جشنواره بین‌المللی فیلم کن (1969) بوده و در جشنواره بین‌المللی سینمای «موج نو» ایتالیا و جشنواره مانهایم آلمان (1968) نیز مورد توجه قرارگرفته‌است.نخستین جشنواره بین‌المللی فیلم مستند ایران: سینما حقیقت،در روزهای 23 تا 27 مهرماه 1386 در سینما فلسطین (هر سه سالن) و سینما قیام شهر تهران برگزار خواهدشد.

October 10, 2007

آخرین اخبار دانشگاه مازندران


حكم كميته انضباطي تعدادي از دانشجويان دانشگاه مازندران صادر شد. صباغ، فعال دانشجويي دانشگاه مازندران در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) گفت: حكم كميته انضباطي آرش پاكزاد، يك ترم تعليق از تحصيل با احتساب سنوات و توبيخ كتبي با درج در پرونده، مرضيه شفيعي و حامد محمدي، توبيخ كتبي با درج در پرونده و براي ميلاد معيني، سارا خادم، مينا باطبي و صادق حكيم زاده، حكم شفاهي صادر شد. به گفته صباغ اين احكام به دليل تجمع اسفندماه دانشجويان اين دانشگاه در اعتراض به حكم تعليق سه تن از دانشجويان، صادر شد.

قتل در شهر خاش

در پی به قتل رسیدن یک آخوند شهر خاش، رئیس شورای اطلاع رسانی وزارت کشور در پاسخ به سئوالی در خصوص آخرین پیگیری های مربوط به ترور مهدی توکلی، این حادثه را در جهت ایجاد اغتشاش و ناامنی و تشدید اختلافات مذهبی و قومی درکشور ارزیابی کرد.به گزارش برخی از خبر گزاریها ، " موسی پور" در نشست خبری صبح امروز خود با خبرنگاران رسانه ها اظهار داشت: دستگاه های جاسوسی آمریکا و انگلیس برای ایجاد اغتشاش و ناامنی و تشدید اختلافات مذهبی و قومی درکشور ما برنامه هایی تدارک دیده اند!! معاون حقوقی و امور مجلس وزیر کشور یادآور شد که تا کنون چندین نفر به عنوان مضنون به انجام این ترور دستگیر شده اند و بازجویی از آنها ادامه دارد و در صورتی که تحقیقات و برسی های مسؤولان مربوطه به نقطه مشخص و روشنی برسد، رسما" اعلام خواهد شد.

برنامه مشترک بن لادن با هيفا و نانسی عجرم در جشن عید فطر!

به گزارش سرویس خبرگزاری فرانسه، اسامه بن لادن به همراه هیفا وهبي و نانسی عجرم خوانندگان زن عرب قصد دارند در برنامه‌اي مشترك در جشن روز عید ماه رمضان همکاری کنند و در یک مراسم آتش بازی حضور يابند.
گفتني است تا كنون خبري از محل اجراي اين برنامه درج نشده و مشخص نيست كه اين جشن در كدام كشور برگزار خواهد شد.
اين در حالي است كه رهبران آمريكا به دنبال يافتن بن لادن هستند و حتي جوايز ميليون دلاري براي زنده و يا مرده وي در نظر گرفته‌اند.
به نظر مي‌رسد بن‌لادن به دنبال تحقير نيروهاي آمريكايي باشد؛ چرا كه آنان چندين بار خبر مرگ وي را در رسانه‌‌هاي منتسب به خود اعلام كرده بودند.
بنا بر گزارش روزنامه‌هاي عربي از جمله الوطن گزارش داند كه در اين رابطه یک مرد یمنی مرتبط با بن لادن، کامیونی پر از مواد منفجره که حاوی بشکـــــه‌های "B-52" و مقدار چند تن از این مواد آتش زا است را به طور قاچاق وارد مرزهاي غربی جده کرده است.

تجمع كارگران كارخانه ايران كنف رشت در مقابل استاندارى

کارگران كارخانه ايران كنف رشت امروز در مقابل استاندارى گيلان تجمع كردند. تعدادى از كارگران كارخانه ايران كنف رشت با تجمع در مقابل استاندارى گيلان خواستار حقوق سنوات گذشته خود و بازگشايى اين كارخانه شدند. عده اى از اين كارگران اعلام کردند: سه سال است كه كارخانه ايران كنف براثر بحران برف سال 83 دچار آسيب شديدى شد كه پس از بازسازى مختصر فقط دو ماه شروع به كار كرد. كارگران اظهار داشتند: اكنون حدود 3 سال است كه اين كارخانه را تعطيل و ما را بدون هيچ حق و حقوق بيرون كردند. آنها گفتند: اين كارخانه داراى 200 نفر كارگر است كه با مشكلات بسيار زيادى روزگار مى گذرانند و كسى نيست كه به داد ما كارگران برسد. آنها خواستار حمايت استاندار جديد از كارگران كارخانه ايران كنف رشت شدند.

October 09, 2007

بازتاب داخلی رسانه ها در رابطه با وقایع دیروز دانشگاه

به گزارش منابع خبری کيهان چهار گروهک شبه دانشجويی نئومارکسيست ها، انجمن اسلامی طيف علامه، اميرکبير و انجمن اسلامی طيف دينی که قصد داشتند برای سخنرانی دکتر محمود احمدی نژاد رئيس جمهور در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران تشنج و حاشيه بسازند، سعی کردند تا با ورود به جلسه سخنرانی اقدام به ايجاد درگيری همزمان در داخل و بيرون سالن کنند اما با حضور فعالانه و آگاهانه دانشجويان متعهد دانشگاه تهران اين توطئه تدارک ديده در آن سوی آب ها ناکام ماند.
گزارش خبرنگار ایرنا: در حالی که چند نفر از منتقدان دولت و رييس جمهور با در دست داشتن پلاکاردهايی با مضامين توهين آميز،و با هدف تحريک ديگر دانشجويان، شعارهايی خلاف شان دانشجويی سر مي‌دادند، گروه مقابل که با اين روش غير اخلاقی مخالف بودند با سردادن شعارهای اسلامی نسبت به بد اخلاقی کلامی در محيط دانشگاه واکنش نشان دادند. افراد معترض همچنين در مواردی با حرکات تهديدکننده و تحريک آميز تلاش کردند تا فضا را به سمت درگيری فيزيکی با دانشجويان سوق دهند، که رفتار متين و حساب شده دانشجويان، مانع از تحقق اين هدف شد.
خبرگزاری دولت در گزارشی کوتاه آورده است: ,برنامه از قبل طراحي‌شده برای ايجاد تشنج در دانشگاه تهران، همزمان با حضور رييس جمهور در اين دانشگاه ناکام ماند.

October 08, 2007

عکس های تجمع امروز دانشگاه تهران (16مهر)




گزارشی از حضور احمدی نژاد در دانشگاه تهران

هنوز چند روزی بیشتر از حضور احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا نمی گذشت که این بار رئیس جمهور هوای رفتن به دانشگاه تهران را کرد. امروز دوشنبه وی بالاخره از ساعت 10 صبح در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران حضور پیدا کرد. بخشی از صحبت های احمدی نژاد در ارتباط با تشکل های اسلامی در دانشگاه و تجدید حیات آنها بود. از صبح زود بسیاری از دانشجویان منتظر وی بودند تا بار دیگر همچون گذشته دانشگاه را تبدیل به مکانی اعتراضی کنند. اما نبود تشکل و سازمان دهی وضعیت را آشفته کرده و مانع تمرکز اعتراض در مقابل احمدی نژاد و دار و دسته امنیتی وی بود. به هر حال جمعیتی حدود 200 تا 300 نفر دست به تجمع زدند و با شعار مرگ بر دیکتاتور تمام 2 ساعتی که احمدی نژاد مشغول سخنرانی در تالار کتابخانه مرکزی بود، وی را مورد اعتراض و تمسخر قرار دادند.
ظاهرا قرار بر این بود احمدی نژاد به صورتی نمایشی از درب اصلی دانشگاه خارج شود که تجمع کنندگان با حضور در جلو سردر و سر دادن شعار مانع خروج وی از آن درب شدند و بالاخره بعد از مدتی سردرگمی از درب شرقی دانشگاه (درب خیابان قدس) ساعت 12:30 خارج شد.
قابل ذکر است از صبح زود نیروهای پلیس ناجا و دیگر نیروهای امنیتی در دانشگاه و بیرون آن حضور داشتند و وضعیت را کنترل می کردند. هنوز خبری مبنی بر بازداشت تجمع کنندگان به دست ما نرسیده است.

October 07, 2007

برخورد حراست با دانشجویان دانشگاه یزد


حراست دانشگاه یزد از پخش نشریه بیان آزاد جلوگیری کرد و در پی آن اعضای هیات تحریریه آن را از خوابگاه محروم کرد.

نشریه دانشجویی خاک توقیف شد!!


گاهنامه دانشجویی «خاک» یکی از معدود نشریاتی که گستره خوانندگان آن به بیرون از دانشگاه می رسید، هفته قبل پس از فراز و نشیب های فراوان توقیف دائم شد. این خبر در حالی به دست ما رسید که کمیته نشریات دانشگاه تهران از سه ماه پیش یعنی در خرداد ماه اقدام به احضار و بازجویی برخی اعضای هیئت تحریریه این نشریه کرده بود. چهار سال از فعالیت این نشریه می گذشت و می بایست گفت که این نشریه دانشجویی در دو دهه گذشته بدون شک تنها گاه نامه ای بوده که تا کنون توانسته بیشترین مخاطبین دانشگاهی و غیر دانشگاهی را به سمت خود بکشاند. تیراژ آخرین شماره این مجله (علی رغم تمام محدودیت های مالی وامنیتی) به بیش از سه هزار رسید.
هیات تحریریه این گاهنامه به اتهام توهین به مقدسات و مقامات مسئول از انتشار مجدد نشریه خاک منع شدند. "خاک" یکی از نمایندگان فکری چپ رادیکال دانشگاههای تهران به حساب می آمد و با پرداختن به مسائل روز سیاسی، اجتماعی، هنری و ادبی پاسخگوی نظری بسیاری از فعالان اجتماعی عرصه دانشگاه بود. بهروز کریمی زاده، کاوه عباسیان، شاهو رستگاری، امین قضایی، بهزاد باقری، وحید ولی زاده، پیمان پیران و ... از نویسندگان این نشریه محسوب می شدند و هر یک کم و بیش به نوبه خود سهمی در ارتقاء سطح جدلهای نظری با دیگر جریانات فکری داشتند.
این اول باری نیست که نشریات دانشجویی زیر تیغ توقیف و سانسور و تهدید قرار می گیرند اما از چند ماه گذشته تا به حال سیر برخورد با فعالین دانشگاه شدت بیشتری یافته و دور از ذهن نیست که با ادامه این روند از سوی مسئولین دانشگاه راه برای برخورد نهادهای امنیتی غیر مسئول هر چه بیشتر باز شود.

کلیپ دموکراسی از گروه abjeez

October 06, 2007

اسلام سیاسی و خشونت

بدون قلم فرسایی بیهوده، این تبیین در بین برخی گروههای مخالف دانشجویی وجود دارد که اسلام سیاسی با توجه به نحوه قدرت گیری اش در سه دهه گذشته، تنها از روی حقه بازی، میل به پنهان کاری، دروغ و تزویر، دستبرد به محل کار و زندگی مخالفان، توسعه شبکه های تلفنی مخصوص جهت استماع مکالمات و جاسوسی افراد به وسیله دستگاههای الکترونیکی( آنچنانکه در غرب امروز مرسوم است)، شناخته نمی شود، بلکه تمایل شدیدی به استفاده از همه امکاناتی چون قانون و قلم و چاقو و ... برای حذف مخالفان خود دارد. این اقدامات و این روشها، از یک جهان بینی غیر فقهی، یک فلسفه سیاسی مخصوص و یک طرز تلقی خاص از قدرت ناشی می شود. جمهوری اسلامی قبل از هر چیز، یعنی نظم و میل به کسب قدرت و تلاش برای نگهداری آن، تحمل نکردن هر گونه مخالفت و هرگونه اعتراض، بیماری علاج ناپذیر نسبت به هر چه حکایت از آزاد اندیشی و برابری طلبی و انسانیت کند. این طرز تلقی، شیفتگان آن را وا می دارد که از روشهایی استفاده کنند که استفاده از آنها برای هر رژیم دیگری غیر قابل تصور است. این نوع خشونت لجام گسیخته از ابتدای پا گرفتن اسلام سیاسی در ایران و منطقه چون داغی ننگین بر سیمای کریه جمهوری اسلامی نقش بسته و با عقب نشینی و شکستهای مقطعی سرمایه انحصاری، ریشه های عمیقی یافته است. ریشه های این خشونت را از همان ابتدا به روشنی می توان در گروههای چماق به دست حزب ا.. دید. ریشه های این خشونت را باید درنحوه تشکیل و ترکیب شورای انقلاب دید، باید در افکار و اعمال منزه طلبانی جستجو کرد که در دهه 60 بی محابا و در کمال درندگی، انسانهایی را که مثل آنها نمی اندیشیدندو عمل نمی کردند، به بالای دار می فرستادند. ریشه های این بی گذشتی و خشونت را باید در فلسفه سرمایه داری نویسندگان قانون اساسی و قانون جزاء اسلامی پیدا کرد که برای حفظ نظم بورژوازی، در هم شکستن هرگونه مخالفتی را تنها راه حل ممکن می دانستند. ریشه های این خشونت فزاینده را باید در مخالفت غیر شرافتمندانه کسانی پیدا کرد که اوایل دهه 60 در همراهی با بورژوازی لیبرال و اسلام سیاسی برای به دام انداختن نیروهای مخالف و مترقی، کوچه ها و خیابانهای تهران را پرسه می زدند و از هر وسیله نانجیبانه ای استفاده می کردند، یا در کار دادگاههای انقلابی می بایست جستجو کرد که با برگزاری محاکماتی که بیشتر به کاریکاتوری از دادرسی شباهت داشتند، تا رسیدگی قضایی، فعالین جنبش های مترقی کارگران و داشجویان و زنان را به حبس های طولانی مدت محکوم کرده و می کنند، ریشه های این توحش را باید در روزنامه ها و رادیو و تلوزیون حراست و حفاظت و سازمانها و نهادها دولتی و تمام مناسبات و روابط تابع بازار و سرمایه جستجو کرد که در تمام سه دهه گذشته برای احیای ظواهر مذهبی که سنگ بنای اسلام سیاسی است، تکیه کردند و با پشتوانه اخراج و سرکوب و بگیر و ببند ادامه حیات دادند.جمهوری اسلامی فقط حلقه ای از یک زنجیر بسیار دراز است. قبل از آن نیز نظام پادشاهی جلوه ای دیگر از نظام خشونت طلب سرمایه داری ارائه داده بود، با ورژنی دیگر از سبعیت و خوی حیوانی، بعد از مرگ سیاسی نظام پادشاهی و هوا خواهان آن، بدون شک جمهوری اسلامی به شکلی دیگر پرچمدار این سیاست عوامفریبانه و سبعانه شد. با تمام این وجود، ما بر این اعتقادیم، امروز با شکل گیری ضرورتهای جدید و پیش رو بودن صورت مسئله اجتناب ناپذیر قدرت گیری طبقه کارگر و سوسیالیسم، نیروهای انقلابی، فرصت تجدید حیات با الگوهای رفتاری متفاوت یافته اند. الگویی رادیکال و چپ که تنها پاسخ ممکن به ارتجاع ناسیونالیسم و اسلام سیاسی و مدرنیسم بورژوایی است