اخبار و مقالات خود را به azadi.barabari@gmail.com بفرستید.
وبلاگ آینه آزادی و برابری http://avbi.blogspot.com/

NOTHING CAN STOP US

December 25, 2007

نامه ی یکی از دانشجویان آزادی خواه وبرابری طلب به ایرج جنتی عطایی

« نیست تردید زمستان گذرد
وز پیش پیک بهار
با هزاران گل سرخ
بی گمان می آید
»

به مرد مو سپید ترانه ها ، ایرج جنتی عطایی

همیشه در هنگام صحبت با رفقایی که برای من از هر آشنایی آشنا ترند اما هیچگاه فرصت دیدار با آنها را نداشته ام درگیر حس پیچیده ای می شوم. مرد و زن ، پیر و جوان ، هنرمند و کارگر ، کرد ، ترک و گیلک و بلوچ فارس ، انسانهایی که شاید تنها توانسته باشم برای معدودی از آنها از روی عکسهایی قدیمی و یا خاطره ها چهره ای برای خود تصور کنم اما در هر گفتگویی با آنها با تمام حس شگفتی که دچار آن هستم باز پر می شوم از آرامشی که تا ژرفای وجودم را گرم می کند. چیزی درون وجودم دام فریاد می زند که « ما تنها نیستیم » ، « این درخت زخمی از پس هزاران تبر که ناجوانمردانه بر پیکرش نشسته است هنوز هم عمیق تر از هر درخت دیگری ریشه دارد و زنده است » و اینکه « بی شک آرمانهای ما در آینده ای نه چندان دور محقق خواهد شد.»
می دانی « ... » ما همیشه در هنگامه ی سخن مغروریم ،خشک و بی رحم. ما عادت کرده ایم دلتنگیها ، تشویشها و خستگیهامان را در خلوت خود محبوس کنیم و تحکم و سرسختی خود را در میان همگان آزادانه پرواز دهیم تا دشمنانمان مپندارند که ما در برابر بیداد و بهره کشی آنها حتی ذره ای آرام گیریم که خشم ما نماد قهری است که تنها میراث رنجبران تاریخ است برای آنانکه که با رنج دهندگان می جنگند.
«...» کاش زمان دیگری و در شرایط دیگری به دور از چشمها و گوشهای نامحرم نوبت به بازگفتن حرفهایم با تو می رسید نه اکنون که غم و خشم از درون ما بر گفتار و کردارمان مسلط است.
می خواهم تو را چیز بنامم و جای خالی این این سطور سرد و زمخت را پر کنم ولی نمی دانم که چه بگویم. نمی دانم چه خطابت کنم. نمی دانم «...» را با چه بدیلی پر کنم. چه بنویسم؟ استاد ، ایرج ، مرد مو سپید یا...
نمی دانم ولی تو را همانگونه می نامم که یاران دربندم را. سعید حبیبی را ، بهروز کریمی زاده را، یاسر پیرحیاتی ، مجید اشرف نژاد ، پیمان پیران ، انوشه آزادفر ، مهدی گرایلو ، مهدی اللهیاری ، ایلناز جمشیدی ، هادی سالاری ، روزبه صف شکن ، میلاد عمرانی و ... را . من یک کمونیست هستم پس به رسم مرامم تو را با نامی می خوانم که کلمه ای بالاتر از آن برای من احساسی از جنس همگونی ، یکرنگی و انسانیت خلق نمی کند. من تو را «رفیق» می دانم. انسانی از جنس تمام «آزادیخواهان و برابری طلبانی» که در سیاهچاله های زرداران و زورمداران در بندند.
می دانی رفیق؟ تا به حال از زنده بودن و در اسارت نبودن بدین اندازه شرمگین نبوده ام . رفقای ما ، بهترین انسانهایی که در زندگیخود شناخته ام اکنون اسیر دژخیمانند و من اینجا ، این بیرون به هر دری می زنم تا برای رهایی رفقایی که از هر مبارزی بیشتر بدانها اعتماد دارم کاری کنم اما نمی توانم غمها و نگرانیهای خود را پنهان کنم. ما سرشاریم از توانستن و خشم اما یاد رفقایی که از زندگی برای آرمانهای خود خرج می کنند نم به چشمهایمان می نشاند.
رفیق من نه شاعرم ، نه رقص پنهان واژه ها را میان سطور درک می کنم. من خود مسحور رج زدن به واژهای سرگشته ام که دست تو در میان تار و پود هستیم گره می زند. ولی به من یاد داده اند که قدرت کلام را حس کنم و درد و زجر مردمان ستمدیده را ، با تمام هستی ام صلا دهم.
من حامل پیامی هستم از طرف طرف دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب برای شما پس با کلام همیشگی یاران خویش با شما سخن می گویم .


به نام انسان ، برابری و آزادی


استاد گرامی و یار همیشگی جناب آقای ایرج جنتی عطایی

فراخوان شما برای برپائی گسترده ی تمجع اعتراضی 28 دسامبر رفقای خارج از کشور در حمایت از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به دست ما رسید. این فراخوان هم مانند تمامی اعلام حمایتها و همبستگیهای بیشماری که از طرف دیگر رفقا به دست ما رسیده است موجی از امید را در میان بدنه ی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در شهرستانهای مختلف ایران و همچنین در میان رفقای دستگیر نشده در تهران پدید آورده است. به نمایندگی از تمامی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های ایران صمیمانه از شما و دیگر رفقایی که در کشورهای مختلف پیگرانه وضعیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب زندانی را دنبال می کنند سپاسگزاری می کنم و امیدوارم زحمات همگی ما منجر به آزادی هر چه سریعتر دانشجویان زندانی علی الخصوص آقایان سعید حبیبی ، بهروز کریمی زاده ، پیمان پیران ، مجید اشرف نژاد و مهدی گرایلو که در زیر شدیدترین فشارهای جسمی و روحی قرار دارند و رژیم ایران در حال تسویه حساب مسایل گذشته با آنان است شود.
ما هرگز این ننگ را تحمل نخواهیم کرد که خود _ اگرچه در ظاهر _ آزاد باشیم و یاران ما در زیر شکنجه ی دژخیمان پرپر شوند. ما با تمام وجود خود مبارزه خواهیم کرد. حامیت ایران یا باید تمامی زندانیان سیاسی ، عقیده و بیان را آزاد کند و یا آنکه تمامی آزادیخواهان و برابری طلبان از دانشجو گرفته تا کارگر از هنرمند و نویسنده گرفته تا انقلابیون حرفه ای همه را به بند کشد که این عمل در حد و اندازه ی هیچ دیکتاوری نیست.


« با دژخیمان اگر شکنجه

اگر بند است و شلاق و خنجر

اگر مسلسل و انگشتر

با ما تبار فدایی

با ما غرورو رهایی

به نام آهن و گندم

اینک ترانه ی آزادی

اینک سرودن مردم »

1 comment:

stranger said...

بچه ها شما کجا هستین؟ تو ایران هستین؟ اصلاً آدم هستین؟ یعنی کسایی پیدا می شن که این جوری نگاه کنن؟