ظهر امروز در حالیکه بازداشت گسترده ی دانشجویان آزادی خواه و برابری ادامه داشت نیرو های امنیتی اقدام به احضار تعداد دیگری از دانشجویان کردند. نیروهای امنیتی طی این تماس ها پس از احضار دانشجویان به وزارت اطلاعات آنان را تهدید به دستگیری کردند.
اسامی احضار شدگان بدین شرح است:
کاوه عباسیان
مرتضی اصلاحچی
صدرا پیر حیاتی
و . . .
وبلاگ آینه آزادی و برابری http://avbi.blogspot.com/
NOTHING CAN STOP US
December 03, 2007
احضار و تهدید دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب
دستگیری ها توسط وزارت اطلاعات بوده است
طبق آخرین اخبار دریافتی به احتمال قریب به یقین تمام دستگیری ها توسط وزارت اطلاعات انجام شده است. از سرنوشت دستگیر شدگان هنوز خبری در دست نیست .
زنده باد آزادی و برابری
بیانیه دانشجویان آزادی خواه وبرابر طلب دانشگاه آزاد سنندج در خصوص دستگیری های اخیر در دانشگاه تهران
اما هر بار دانشجویان مطالبات وخواسته های خود را برای تغییروضع موجود با تمامی روابط ومناسبات وارونه اش ،با فریاد رساتر تکرار کرده اند وهیچ ترس وواهمه ای از سیستم سرکوب نداشته وتسلیم قدر قدرتی وزورگویی مستبدان نگشته اند.سند این ادعا را می توان در اعتراضات دانشجویان در 16 آذر ،1 مه و 8مارس ها مشاهده کرد.
دستگیری، محروم کردن و چند ستاره کردن دانشجویان وفعالین دانشجویی با روی کارآمدن دولت مهرورز !!!!!احمدی نژاد روزبه روز بیشتر گشته واین روند بار دیگر در دانشگاه تهران با دستگیری 4 نفر ازمبارزین و فعالین دانشجویی به نام های مهدی گرایلو،انوشه آزاد بر،احسان آزاد بر وویکتوریا جمشیدی توسط نیروهای امنیتی ادامه داشته است.ما دانشجویان آزادی خواه وبرابری طلب دانشگاه آزاد سنندج این دستگیری ها را محکوم وخواستار آزادی فوری و بی قید وشرط این فعالین دانشجویی هستیم.
زنده باد آزادی وبرابری
بهروز کریمی زاده هم ربوده شد. امیر سلیمی ها ناپدید شد
طبق آخرین اخبار دریافتی صبح امروز بهروز کریمی زاده هم ربوده شد. همچنین نیروهای امنیتی ساعاتی پس از دستگیری به خانه ی وی هجوم برده و در حضور مادر وی به تفتیش خانه پرداختند. و تعدادی از وسایل شخصی را بردند. همچنین امیر سلیمی ها نیز ساعاتی است که ناپدید شده است و به احتمال قریب به یقین بازداشت شده است. دستگاه های امنیتی تمام تلاش خود را برای جلوگیری از برگزاری مراسم 16 آذر انجام میدهند ولی ما دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بدین وسیله اعلام می کنیم که مراسم خود را با قدرت هرچه تمامتر برگزار خواهیم کرد و تا آزادی تمام رفقایمان از پا نخواهیم نشست.
دست ارتجاع کوتاه
زنده باد آزادی و برابری
فراخوان به همه ی مردم آزادیخواه و برابری طلب
مهدی گرایلو: دانشجوی کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران و مدیرمسئول نشریه ی اخگر
انوشه آزادبر: دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه تهران و مدیرمسئول نشریه ی آرمان نو
ایلناز جمشیدی: دانشجوی ارتباطات دانشگاه آزاد تهران مرکز و عضو هیئت تحریریه ی نشریه ی آرمان نو
سعید حبیبی: دبیر معذول تشکیلات دفتر تحکیم وحدت
احسان آزادبر: فارغ التحصیل کارشناسی ارشد الکترونیک دانشگاه تهران
نادر احسنی: فارغ التحصیل منابع طبیعی دانشگاه مازندران و عضو اسبق هیئت تحریریه ی نشریه ی گوزن ها
6 Iranian Activists Were Abducted with Violence
The security forces entered Anoosheh Azadbar’s home illegally. No one is yet aware of where the officers took these leftist students.
These arrests take effect exactly two days before the students great protest at the University of Tehran called Student’s Day.
These abductions of activist in Iran must stop and we want the release of all arrested students
RIGHT NOW
مردم آزاده! دانشجویان آزاده!
دانشجویان سراسر ایران!
دستگیرشدگان دوستان و رفقای همه ما اند که برای مقابله با تلاشمان برای پادگانی نشدن دانشگاه به گروگان گرفته شده اند!
دانشجویان دستگیر شده، عزیزان همه ما اند که برای پاک کردن صدای انسانیت از دانشگاهها و تحکیم فضای خرافه و تحمیق و جنگ بر دانشگاهها، به گروگان گرفته شده اند!
حمله به هر دانشجویی حمله به همه ما است! بناید رفقایمان در این میدان تنها بمانند! نباید ارتجاع بتواند با تعرض به هیچ یک نفری از ما، آزادیخواهی و انسانیت را قربانی کند! سکوت و خاموشی مجاز نیست! باید یک صدا و متحد به میدان آمد!
شعار همه ما این است: "دانشگاه پادگان نیست!" ٬ "نه به جنگ"!
دستگیری رفقایتان دلیل دیگری بر این خواست بر حق ماست! دستگیر شدگان جرمی جز این خواست پایه ای ما ندارند. تنها گذاشتن رفقایمان ننگ است! هیچ دستگیری نباید بدون اعتراض و جواب بماند! تا آزادی همه دستگیر شدگان از پای ننشینیم! اعتراضات ما به مناسبت ١٦ آذر امکانی است که رفقایمان را تنها نگذاریم. به میدان بیاﺋید و خواهان آزادی همه دستگیر شدگان شوید! تلاش و اعتراض را نباید به فردا موکول کرد
تنها حضور متحد و یکپارچه ما میتواند جلوی دستگیری بیشتر، جلوی پادگانی شدن دانشگاه و آزادی همه دستگیر شدگان و جلوی تحمیل خرافه و جهل را بگیرد! قرار ما روز ١٣ آذر٬ دانشگاه تهران!
مردم!
دستگیری دانشجویان، فرزندان و مدافعین ترقی و آزادیخواهی شما، تعرض به همه شما است! اگر از خفقان و خرافه و جهل و فقر و نابرابری به تنگ آمده اید، اگر از فضای خفقان جنگی و تبعیض و نابرابری به ستوه آمده اید، اگر از پادگانی شدن دانشگاهها و محل کار و زندگی تان به ستوه آمده اید!
باید از نگاهبانان آزادیخواهی و صدای حق طلبی که از دانشگاه و توسط دانشجو بلند میشود، دفاع کنید! بی تفاوتی جایز نیست! دستگیری هر دانشجویی حمله به انتظارات انسانی شما از زندگی است! برای آزادی دانشجویان زندانی اعتراض کنید و 13 آذر به یاری مبارزه فرزندانتان در دانشگاهها بشتابید و دستهای همبستگی و حمایت تان را بسوی آنها دراز کنید!
آخرین اخبار از وضعیت دانشجویان دستگیر شده
December 02, 2007
بیانیه ی شماره ی یک دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاه فردوسی
تنها دو روز مانده به آكسيون دانشجويان دانشگاه تهران به مناسبت روز دانشجو، با نيروهاي امنيتي هجوم به منازل 4 تن از فعالين چپ دانشگاه تهران آنان را دستگير و به مكان نامعلومي منتقل كردهاند و تا اين لحظه هيچ خبري از آنان در دست نيست. رفقاي ديگرمان در دانشگاه تهران زنداني شدهاند و در صورت خروج توسط نيروهاي انتظامي و امنيتي بازداشت خواهند شد. كساني كه تنها خواستشان آزادي و تنها تكيهگاهشان دانشجويان مستقل و آزادي خواه ديگر دانشگاه هاست.
در چنين شرايطي و با توجه به اينكه فعالين ديگر دانشگاه هاي كشور نيز تحت فشار قرار گرفته و توسط نهاد هاي درون و بيرون دانشگاه تهديد ميشوند، به روشني ميتوان پروسهي دامنه دار سركوب فعالان دگرانديش را در آستانهي روز 16 آذر مشاهده كرد. هر چند كه اين شرايط مختص به اين زمان خاص نبوده ولي با توجه به تاريخچهي 16 آذر بعنوان نماد آزادي خواهي جنبش دانشجويي،چنين رفتارهايي كاملا قابل پيش بيني بود.
در هر حال ما دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب دانشگاه فردوسي مشهد خواستار آزادي فوري و بي قيد و شرط تمامي دانشجويان زنداني بوده و اعلام ميداريم در صورت ادامهي اين تحركات از سوي حاكميت و آزاد نشدن رفقاي دربند، اعتراض خود را به وسيلهي صفوف به هم فشرده و متحد دانشجويي نمايان خواهيم كرد و اينگونه جو سازي ها نميتواند كوچكترين ضربهي بر خواست جنبش وارد آورد. كساني كه قدم در راه مبارزه نهادهاند خود را براي هر شرايطي آمده كردهاند و بايد اعلام نمود تا آزادي رفقاي زنداني در كنار تمامي آزادي خواهان خواهيم ايستاد.
دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب دانشگاه فردوسي مشهد
11/09/1386
دستگیری تعدادی از فعالین دانشجویی
طبق اخباری که تاکنون به دست ما رسیده است اسامی دستگیر شدگان به شرح زیر است:
- مهدی گرایلو
- سعید حبیبی
- احسان آزاد بر
- انوشه آزاد بر
- نادر احسنی
- الناز جمشیدی
همچنین نیروهای امنیتی رژیم طی چندین تعقیب و گریز و کمین گذاری در داخل و خارج از دانشگاه و روبه روی خوابگاه های پسران و دختران سعی در دستگیری تعداد بیشتری از دانشجویان داشتند که تا به حال ناکام مانده اند.
دستگاه های امنیتی رژیم تلاش دارند با نزدیک شدن ١٦ آذر و مراسم اعلام شده از طرف دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب٬ فضای سرکوب را افزایش دهند. اما با وجود تمام تهدید ها و فشارهای امنیتی، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بدین وسیله اعلام میکنند که مراسم روز دانشجو را در روز سه شنبه 13 آذر با قدرت هرچه تمام تر برگزار خواهند کرد.
December 01, 2007
فعالین دانشجویی دانشگاه باهنر شیراز تحت فشار
گفتنی است حراست شروع به تفتیش اتاقها نموده است و فضایی امنیتی در دانشگاه ایجاد شده است.
حمایت بین المللی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب
برای دانلود نشریه می توانید از لینک زیر استفاده نمایید.
بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به مناسب 16 آذر 1386
2- فضایی از این دست ، زد و خوردهای داخل حاکمیت را به سمت عروج فرصت طلبانه ی جناح به اصطلاح منتقد دولت هدایت می کند . این جریان با تلاش برای اختفای کارنامه سی ساله ی خود در خلق جامعه ای آکنده از آسیبهای فردی و اجتماعی مردم ایران و نیز با انکار ارتباط ارگانیک خود با باند حاکم بر دولت - همچون دو عضو زنده ی لازم برای تداوم زیست سیاسی کلیت سرمایه داری ایران – هدف و برنامه ی کنونی خود را قبضه ی مجدد قوای مجریه و مقننه در رقابت با جناح مقابل، از طریق مصادره ی نیروی جنبشهای اصیل اجتماعی – به ویژه جنبش کارگری ، دانشجویی و زنان – تعریف کرده است .
3- محصول منطقی سیاستهای ارتجاعی امپریالیسم به رهبری آمریکا در منطقه ، در ادامه ی مواجهه ی گزیر ناپذیر آن با رژیم سیاسی نامتعارف ایران ، امروز – پس از تحمیل تحریمهای سنگین اقتصادی – به مرحله ی عبور از سرحدات رعب آور حمله ی نظامی رسیده است . تهدید جنگ – جنگی به مراتب وسیعتر و خانمانسوز تر از جنگ عراق – هم اینک در واکنشها و تحرکات آمریکا و متحدینش در قبال ایران دیده می شود . باقی مانده ی جامعه ی چند ده میلیونی ایران پس از تهاجم نظامی امپریالیسم ، مجموعه ای خونین از باندهای گانگستری ، گروههای فالانژ آدم کش و دارودسته های قومی و بنیاد گرایی خواهد بود که در جدال با یکدیگر و با مدنیت جامعه ، عرصه ی حیات اجتماعی عموم مردم را با ترور ، بمب گذاری ، نسل کشی ، عملیات انتحاری و تاخت و تازهای مسلحانه متلاشی می کنند . بازگرداندن ایران به سامان اولیه خود در صورت تحقق این سناریو ، در کوتاه مدت به غایت بعید به نظر می رسد . حتی کوچکترین احتمال وقوع این وضعیت ما را به الزام توده ای کردن این شعار رهنمون می شود که : « دست جنایتکار امپریالیسم از زندگی مردم ایران کوتاه ! »
با این همه عقیم گذاشتن مساعی و تکاپوی هر دو جناح معلوم الحال دستگاه سیاسی ایران در امر مصادره به مطلوب فضای اعتراضی دانشگاه برای پیشبرد سیاستهای ارتجاعی خود ، و نیز مخالفت فعالانه با هرگونه دخالت خارجی – اعم از نظامی و غیر نظامی – و روشنگری پیرامون ابعاد فاجعه ای که با آغاز تهاجم ارتشهای امپریالیستی به ایران متحقق خواهد شد ، به همان میزان ضروری ست . به باور ما یگانه طریق استمداد از نیروی مستقل دانشجویی در امر احیای حقوق صنفی ، اجتماعی و سیاسی دانشجویان و عقب راندن فشارهای حاکمیت بر دانشگاه و خنثی ساختن توطئه ی مصادره ی جنبش دانشجویی به نفع جناحین قدرت و نیز مقابله با تحقق سناریوی دخالت خارجی و حمله ی نظامی به ایران ، جز متشکل شدن دانشجویان سراسر کشور – اعم از فعالین سیاسی ، صنفی و فرهنگی دانشگاهها – در تشکلی سراسری برای پیگیری مطالبات بر حق دانشجویان چیز دیگری نیست . این بیانیه به نوبه ی خود فراخوانی ست رو به تمامی دانشجویان برای حرکت به سمت ایجاد این تشکل ، با اتکا به نیروی مادی و فکری بدنه ی دانشجویی و با مرزبندی قاطع در برابر هرگونه قدرت فرادانشجویی و فرا مردمی .
درک این حقیقت که جنبش دانشجویی مکلف است تا تحلیل عینی خود از وضعیت موجود را به تمامی حوزه های مبارزاتی جامعه – به ویژه عرصه ی نبرد جنبشهای کارگری و زنان – ارائه داده و بر مبنای آن بسیج نیروهای اجتماعی حول برنامه ای برای نجات جامعه را تسهیل و تسریع نماید ، مخاطب این فراخوان را از محدوده ی دانشگاه به گستره ی جامعه گسیل می کند .
زنده باد آزادی و برابری
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران
November 30, 2007
به استقبال ١٦ آذر
همه با هم فریاد بزنیم: دانشگاه پادگان نیست! فضای جنگی ممنوع! نه به جنگ! شرکت گسترده همه ما در این مراسم ها٬ اعلام یکپارچگی و همبستگی جنبش دانشجویی در دفاع از آزادی و برابری٬ در دفاع از انسانیت و علیه تحمیل فشار و محرومیت به بهانه جنگ است!
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب همه مردم را به شرکت در مراسم های ١٦ آذر در سطح کشور دعوت میکنند. لیست مراسم های شهرهای دیگر به تدریج از طریق این رسانه به اطلاعتان خواهد رسید.


November 29, 2007
میلاد معینی و بهرنگ زندی آزاد شدند
اما طبق اخبار موثق به دست آمده حامد محمدی تحت شدیدترین شکنجه ها توسط نیروهای سپاهی است. از او در مورد فعالیت هایش در سطح دانشگاه بازجویی می شود. ظاهراْ در دانشگاه مازندران این شایعه را پراکنده اند که دستگیری این دانشجویان به خاطر مسائل منکراتی بوده است. ما شدیداْ این خبر را تکذیب می کنیم. دستگیری ۳ دانشجوی فعال دانشگاه چند روز پیش از ۱۶ آذر با پریدن از روی درب خانه و دستگیری آنان با استفاده از اسپری فلفل و درگیری فیزیکی چنین شایعاتی را رد می کند.
سرمایه داری و امپریالیسم
سرمایه داری چیست؟
سرمایه داری نظامی برمبنای مناسبات تولید سرمایه دارانه است. نظامی تولیدی که وضع موجود را شکل می دهد. جایگاه هر فرد در این نظام معلول جایگاهی ست که فرد در مناسبات تولیدی به خود اختصاص می دهد. این نظام تولیدی، روبنای ایدئولوژیک دارد که همان ایدئولوژی ِ لیبرالیسم است. کارکرد این ایدئولوژی توصیف این نظام به مثابه ی نظامی منطقی و مبتنی بر دلالت (نظام دال و مدلول) است و این دلالت تنها در صورت شکل گیری نظامی نمادین موجودیت می یابد. هر نظام نمادین نظامی برای توزیع واقعیت خام و عینی بر اساس منطق دلالت آن نظام است. این که جایگاه هر فرد در نظام سرمایه داری منطقی و قابل درک است تنها با قبول منطق دلالت این نظام (یعنی همان ایدئولوژی ِ لیبرالیسم) رخ می دهد. اما در درون این نظام منطقی تضادهایی وجود دارند. تضادهایی که نادرستی ِ ادعای ایدئولوژی در توضیح وضعیت منطقی ِ وضع موجود را نشان می دهند و درست از درون همین تضادهاست که (بر اساس دیالکتیک) امکان فراروی از این نظام به وجود می آید. این تضادها، ضرورتاً باعث طرد بخش هایی از جامعه، که زندگی در آن بخش ها محل بروز آنهاست، می شود. در نتیجه هر ایدئولوژی ای که قصد توضیح وضع موجود را دارد، چاره ای جز طرد و حذف بخشی از این وضع موجود برای ایفای نقش خود ندارد.
چه کسانی توسط ایدئولوژی لیبرالیسم طرد می شوند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید دید این ایدئولوژی چگونه دلالت می کند. لیبرالیسم مدعی ست: در جامعه هر کسی آزاد است شیوه ی زندگی ِ خود را انتخاب کند. اما همان طور که گفته شد واقعیت عینی در مقابل این توضیح مقاومت نشان می دهد. کارگر کسی است که به دلیل جایگاهی که در مناسبات تولید به خود اختصاص می دهد، هیچ گونه آزادی در انتخاب شیوه ی زندگی اش ندارد. او مجبور است برای بقا تن به استثمار بدهد و آن چیزی را انجام بدهد که کارگر هیچ گونه آزادی ای در انتخاب سرنوشت خویش ندارد. در نتیجه این دلالت برای کارگر قابل قبول نیست. واکنش این ایدئولوژی نیز مسلماً چیزی جز طرد کارگر نیست. این ایدئولوژی نمی تواند بین کسانی که این تضاد آنان را به جنون می کشاند (مانند دیوانگان، جانیان و...) و کسانی که بر اساس آگاهی از این تضاد (و دینامیسم درونی ِ این نظام که همان دیالکتیک است) قصد فراروی از آن را دارند (سوژه های سیاسی) تمایز قائل شود، در نتیجه هر دو دسته را به یک چشم می نگرد.
امپریالیسم چیست؟
امپریالیسم نظامی جهانی مبتنی بر روابط تولید سرمایه دارانه است. امپریالیسم گسترش سرمایه داری (به دلیل خصلت ذاتی ِ سرمایه داری) در مقیاس جهانی ست. امپریالیسم در واقع آخرین مرحله ی رشد سرمایه داری ست. جایگاه هر فرد در این نظام معلول جایگاه او در این مناسبات تولیدی است. این نظام نیز روبنایی ایدئولوژیک دارد که همان ایدئولوژی نئولیبرالیسم است. این ایدئولوژی نیز سعی در توضیح واقعیت جهان بر اساس نظام دلالت خویش دارد و همچنین ناتوان از توضیح و منطقی جلوه دادن کل واقعیت است. نئولیبرالیسم می گوید: در جهان امروز، هر انسانی (و هر ملتی) آزاد است، شیوه ی زندگی (و سرنوشت خود) را انتخاب کند اما آن بخشی از جهان که در چارچوب منطق این نظام نمی گنجد، جهان سومی ها کشورهای استثمار شده و... هستند. کسانی که به واسطه ی استثمار شدنشان هیچ گونه آزادی در انتخاب سرنوشت خویش ندارند. این ایدئولوژی همچنین می گوید که اگر شما عقب مانده اید به دلیل مشکلات خودتان است. این دلالت ایدئولوژی سعی می کند بر این واقعیت که عقب ماندگی جهان سومی ها معلول استثمار کشورهای پیشرفته است، سرپوش می گذارد و این درست همان بخش از واقعیت است که به عنوان یک سمپتوم رخ می دهد.
واکنش به نظم نوین جهانی در فرم بنیادگرایی، یک سمپتوم است. سمپتومی که هژمونی این نظم را مختل می کند و داغی بر بدنه ی امپریالیسم می نهد. واکنش بنیادگرایان، مانند واکنش دیوانگان، بیمارگونه و نشانی از بیماری جهان سرمایه داری است. این بیماری توسط سرمایه داری نه قابل درک است و نه قابل تحمل. سرمایه داری می کوشد این سمپتوم را خفه کند. و نه نئولیبرالیسم می کوشد این فرایند را منطقی جلوه دهد. ایدئولوژی این سمپتوم را پدیده ای مستقل می داند. دلیلش را مسائل بومی، نژادی و مذهبی می داند. ایدئولوژی این سمپتوم را نوعی بی خبری و جنون می داند.
ایدئولوژی نمی تواند ببیند که این سمپتوم تا چه اندازه معلول همین نظام است و این بی خردی تا چه حد معلول همان خرد و منطق نظام سرمایه داری است. ایدئولوژی نمی تواند علت وجود مخالفانش را دریابد و نمی تواند بین آنها تفاوتی قائل شود و به همین دلیل هر گونه مخالفت با نظم نوین جهانی از دید این ایدئولوژی یکسان است. ایدئولوژی در این مورد نیز توان تمایز بین سوژه های آگاه سیاسی (مارکسیسم لنینیسم) و کسانی که تضادهای موجود آنان را به جنون کشانده را ندارد و در نتیجه همه ی مخالفانش را به یک چشم می نگرد و آنان را تحت دسته ی کلی مخالفان دموکراسی جهانی قرار می دهد. این نشانه ای است از کور بودن این ایدئولوژی و این همان چیزی است که گلوی این ایدئولوژی و این نظام را می فشارد و دست آخر (به واسطه ی رشد سوژه های آگاه سیاسی) گور این نظام را حفر می کند.
November 28, 2007
خبر فوری
نیروهای امنیتی شهرستان بابلسر با پریدن از روی درب خانه ی این دوستان این سه دانشجوی دانشگاه مازندران را دستگیر کرده و وسایل خانه ی آنان را ضبط کرده اند. هنوز از جزئیات این آدم ربایی اطلاعی در دست نیست.
از همه ی رفقا می خواهیم همه ی تلاششان را برای آزادی این یاران دربند انجام دهند. پاسخ این حمله ی بی شرمانه را در ۱۶ آذر با همه ی توان خواهیم داد.
خبرنامه فعالین مازندران
بحران در دانشگاه صنعتی شریف
در پی ادامه ی سرکوب فضای اجتماعی و پیش بردن جامعه به سوی جامعه ی کنترلی، مسئولین دانشگاه شریف اقدام به نصب تقریباً چهل دستگاه دوربین با قابلیت زومینگ و دید در شب در محوطه ی دانشگاه نمودند که مانیتورینگ آن در حراست دانشگاه انجام می شود. تخمینی که برای هزینه ی این دوربین ها شده است با هزینه ی نصب آنها چیزی بیش از صد میلیون تومان است که مسئولین دانشگاه شریف با وجود مشکلات دانشجویان در خوابگاه ها، سلف و فضای آموزشی، اقدام به این کار کرده اند.
ما این اقدام مسئولین دانشگاه شریف را جزئی از پروژه ای می دانیم که در پی رشد جنبش های اجتماعی و شدیدتر شدن احتمال وقوع برخورد نظامی (جنگ)، جمهوری اسلامی قصد اجرای کامل آن را دارد تا بدین گونه از عروج و رشد جنبش ها و رادیکال شدن فضای زیست اجتماعی جلوگیری نماید.
November 26, 2007
November 25, 2007
اطلاعیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران پیرامون خروج از « شورای همکاری تشکلها و فعالین مستقل کارگری »
در آن زمان دانشجویان با حسن نیت به این دعوت پاسخ مثبت داده و فعالانه به شورا پیوستند . این حسن نیت از تمایل طبقاتی هر جریان چپگرای متعهد به آرمان و منافع پرولتاریا در جهت اتحاد فعالین کارگری حول برنامه ای مشخص برای پیشبرد امر مبارزات کارگری ناشی می گردید و لذا دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب خود را در بدو امر ملزم به همراهی با شورا می دیدند .
اما گذشت زمان و تماس مستقیم و از نزدیک با گروههای تشکیل دهنده ی شورا و درک چگونگی ارتباط و رفتار آنان با یکدیگر – به ویژه با دانشجویان – و عدم برخورداری شورا از اصول و پرنسیپهای لازم برای معرفی نوعی « سبک کار » مشخص – حتی به گروههای تشکیل دهنده ی آن – و نهایتا ً ابتلا به عارضه ی محفلیسم که شورا را به جمعی گره خورده در خود تبدیل نموده و در ِ آن را به روی عناصر فرصت طلب و چپ نمایی که ضدیت با بستر اصلی چپ در جامعه را ، تحت حجاب تملق در برابر کارگران و فعالین کارگری مستتر می کردند بازمی نمود ، این جریان دانشجویی را به تجدیدنظر درتصمیم اولیه ی خود واداشت . لازم به ذکر است که تلاش دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب برای ترمیم نقاط ضعف شورا – حداقل از طریق تدوین آیین نامه ای برای تنظیم رفتار و روابط درونی و بیرونی اعضا – به نتیجه نرسید و مقاومت پدیده ی محفلیسم – که از جانب اکثریت اعضا حمایت اتوماتیک می شد – در برابر هر تلاش اصلاحگرانه ، دانشجویان را که به صرف دانشجو بودن ، از منظر شورا تلویحا ً عضو درجه دو محسوب می شدند ، با بن بست در ادامه همکاری با شورا مواجه نمود .
محفلیسم بیماری هر نوع ارتباط ِ بیگانه از منافع طبقات مورد اتکا – و در واقع مورد ادعای – عناصر وجهین این ارتباط است که در شرایط رکود فعالیت جنبشهای اجتماعی به فعالین و تشکلهای معطوف به آن جنبش عارض می شود . از این رو ردیابی این پدیده در روابط شورا امری طبیعی ست . اما عدم تمایل گروههای تشکیل دهنده ی شورا به استعمال پادزهرهای این عارضه ، درمان آنرا هر روز ناممکن تر می نماید . مطالعه ی فعالیت نزدیک به یک ساله ی شورای همکاری و بررسی کارکردها و اثرات بیرونی آن ، هرناظری را به کشف نشانه های محفلیسم در این تشکل رهنما می شود . امید است امر مبارزه ی اجتماعی شورا و گروههای تشکیل دهنده ی آنرا به اقدام برای مهار این بیماری مجاب نماید .
از این رو ما دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ایران ، طی این اطلاعیه ، خروج خود از « شورای همکاری تشکلها و فعالین مستقل کارگری » را اعلام می نماییم و صادقانه آرزومندیم که شورا و اعضای باقی مانده در آن در امر تکامل و توسعه مبارزه کارگری موفق باشند . بدیهی ست که از این پس مواضع و عملکردهای شورای همکاری مورد تأیید ما نبوده و امضای دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب از ذیل تمامی بیانیه ها و تصمیمات عملی شورا حذف شده تلقی خواهد شد . ما براین باوریم که مبارزه ی طبقاتی پرولتاریا در ظرفهای اجتماعی دیگری تحقق پذیر است و چپ ، ساختن مجاری گسترش و تعالی این مبارزه را به مراتب بیش از عضویت در محافل موجود ضروری ارزیابی می کند .
4 آذر 1386
November 24, 2007
لیبرالیسم و بازخوانی سنتهای تدافعی
« نفوذ اندیشه های کمونیستی از نوع استالینی آن در دانشگاههای ایران خطری نیست که صادق ترین اصول گرایان و سنت گرایان از آن نگران نباشند و این خطر واقعا ً وجود دارد .هنگامی که دولت همه ی اهداف خود را در اقتصاد و آنهم اقتصاد معیشتی خلاصه می کند ، هنگامی که فردیت انسانها را نادیده می گیرد و تنها با جمعیت سخن می گوید .... آیا انتظاری جز احیای چپ گرایی در ایران باید داشته باشیم ؟ هنگامی که قواعد اساسی فقه اسلامی در اصالت فرد و اقتصاد آزاد را نادیده می گیریم ، آیا می توانیم از بازگشت دوباره ی چپها به دانشگاه ها نگران نباشیم ؟ ... به همین دلیل است که ضروری ست محافظه کاران سرشناس از جمله همان مقام عالی رتبه دولت فعلی این بار مانع از تکرار فاجعه شوند تا التقاط جدید نفاقی تازه نسازد . » ( محمد قوچانی ، شهروند امروز ، شماره 19 ، 15 مهر 1386 یادداشت سردبیر، « التقاط جدید : پوپولیسم جاده صاف کن کمونیسم » )
* * *
مقدر است قوچانی با عقاید نوینش در کسوت مصداقی از مفهوم طبقاتی لیبرالیسم ایرانی و رفتار آن در مواجهه با رادیکالیسم موجود در جامعه نمایان شود ! شباهت تاریخی دو سند مطبوعاتی صدر این نوشته ، مارا به تناسخ حاکم بر روح سیاست « چپ ستیزانه » این لیبرالیسم راهنمایی می کند . به طرزی شگفت انگیز یک پرونده در دو برهه ی تاریخی گشوده شده است : بورژوازی محاصره شده ی ایران برای تحقق منافع اقتصادی اش به بهای نفی بنیادی ترین حوائج مادی و معنوی مردم - که توسط امر اعتراض توده ای به جامعه و قدرت قاهره ی سیاسی آن معرفی می شوند – مستاصل و ناتوان به مذهب پناه می برد .
برای خواننده ی آشنا به ادبیات گدشته نه چندان دور قوچانی ، امری بدیهی ست که او نگران خوانش نادرست از آنچه به تظاهر« فقه فرد-محور اسلامی» می نامد نیست . نگرانی های او همان است که پیش از این بود : دلواپسی هایش از بابت صیانت اصالت
فرد و بازار آزاد لیبرالی که اکنون قویا ً توسط احمدی نژاد انکار می شوند، او را به دخالت دادن خودسرانه ی فقه اسلامی در این رابطه واداشته است .
تشبیهات من درآوردی قوچانی ادامه دارد : دست عدالت گستر بازار آزاد- که البته بنابه روایت اقتصاددانان كلاسیك بورژوازی از رؤیت جامعه پنهان است – سرمایه داری را توجیه می کند ! همچنانکه دست غیب ِ مهدویت تضمین عدالت دولت است ( نک به شهروند امروز ، شماره 20 ، یادداشت سردبیر،« غیبت دولت و دولت غیب » ، محمد قوچانی ، پاراگراف آخر مقاله ) . امیدی به این خودنمایی ها نیست ! چرا که ما و هر همآورد یا همسنگر« شهروند امروز » آنقدرها به تمایلات اقتصادی معرفه ی سردبیر آن آشنایی داریم که بی معطلی استنتاجی را که در لفافه ی این قبیل آرایه ها می بایست به اذهان خوانندگان فروفرستاده شود کشف کنیم و اعلام کنیم که « قوچانی کوشنده ی طریق اثبات تناظر یک به یک بازار آزاد و عدالت است » و قطب دیگر این قیاس مع الفارق ، ترمی نوین در ادبیات قوچانی ست که به باور بسیاری از جامعه ی اندیشندگان سیاسی کشور ، اقتضایی ست که لیبرالیسم ایرانی – به تکرار عادت کهن خود - آنرا برای تداوم حیاتش در جوار قلعه ی قدرت درک کرده است . تحول فکری و اعتقادی قوچانی ، به گونه ای بی نقص ، به موازات تحول کیفی و سیاسی لیبرالیسم پس از شکست اپوزیسیون لیبرال مخالف حاکمیت و تلاش برای نزدیکی دوباره ی جبهه ی لیبرالی به حاکمیت ، حرکت می کند . قوچانی عنصر ذهنی بازنمایاننده ی همین تحولات اردوگاه اپوزیسیون لیبرال در ایران است .
بنابراین آنچه اهمیت دارد نه سرمقاله های فرمایشی قوچانی که موقعیت کنونی اپوزیسیون راست دولت موجود است که اورا به بازنگری در مواضع و عقاید گذشته اش وا می دارد . شکست جبهه ی متبوعه ی قوچانی در میادین نبرد سیاسی درون جمهوری اسلامی ، نشانه ی تعمیق مسائل رادیکالی بود که جامعه را در بر میگرفت . مسائلی که لیبرالیسم بنا به خصلت ذاتی خود به محض رویارویی با آنها به پایگاه های قدرت جناح حاكم متواری می شود .
این سنت لیبرالیسم ایرانی ست كه دیروز توسط بازرگان در مقیاسی بزرگتر و امروز با قوچانی در ابعادی خرد و كوچك به جا آورده می شود . رادیكالیسم محصول سیاستهای اپوزیسیون چپ نیست ، حقیقتی ست مادی كه اتفاقا ً به سبب شیوه ی زیست تحمیل شده به جامعه توسط طبقه برتر و به رغم سیاستگذاری های سیاستمداران این طبقه – اعم از لیبرال یا مكتبی – جنبشهای اجتماعی را برای تحقق مطالباتشان به تحرك وا می دارد . مهار این رادیكالیسم شرط بی تخفیف حیات لیبرالیسم است و تاریخ نشان داده است كه چگونه همین تساهل لیبرالی كه عَلَم به دوشان لیبرال با اتكا به مدعای دروغین « دیدبانی و رهبری هژمونیك جامعه مدنی » آنرا مایه ی فخر حق به جانب دارانه ی خود قلمداد می كنند ، به محض مواجهه با كوچكترین نشانه های پیدایش جنبش های رادیكال در جامعه ، به توسل مستقیم دستگاه سیاسی لیبرالی به قوه قهریه به منظور ریشه كن كردن این رادیكالیسم مبدل می شود .
بخش نامه ی بازرگان كه صدور آن مترادف صریح رسم خط و نشان برای كارگران معترض جامعه است ، گواهی بر همین حقیقت است . و نیز بر این حقیقت كه اساسا ً لیبرالیسم كلاسیك غرب بنا به حضور دائمی رادیكالیسم ذاتی جامعه ایرانی – ذاتی شرایط بازتولید مناسبات سرمایه داری در ایران – ریشه در این كشور نمی دواند و آباء مقدس آن چنین بی پرده نظام ارزشی نخ نمای لیبرالیسم را انكار می كنند . امروز لیبرالیسم ، رادیکالیسم آزاد شده در جامعه را ، تحت عنوان « چپ » و « مارکسیسم » و درست با متوسل شدن به رقبای مذهبی خود مورد حمله قرار می دهد . به بیانی دیگر مقصود او نه صرفا ً شکست سیاسی جبهه ی « چپ » ، بلکه محو خشونت بار تمامی شواهد دال بر معضلات رادیکال زندگی اجتماعی ایران است . چپ نخستین و مدعی ترین گواه این رادیکالیسم از منظر اردوگاه لیبرالی ست .
تفاوت قوچانی – به عنوان سخنگوی استخدام شده توسط جبهه لیبرال – با بازرگان، تنها تفاوت در وضعیت قدرت جبهه در دو برهه تاریخی مورد نظر است . امروز كه لیبرالیسم ایرانی در میدان قدرت اسلام سیاسی به اپوزیسیون رانده شده است ، دیگر توان آنرا ندارد كه این رادیكالیسم را با نیروی خود کنترل کرده و به همین سبب از رقیب خود طلب یاری می كند . تلاش قوچانی و خیل وسیعی از چهره ها و مهره های دیرآشنای اپوزیسیون لیبرال برای تحریك جناح حاكم بر دولت به برخورد با طیف چپ جنبش دانشجویی ، عكس العمل پیش بینی شده ی كلیت جبهه بود . كمپین وسیعی كه نیروها و فعالین احزابی چون مشاركت ، كارگزاران، اعتماد ملی ، نهضت آزادی و جبهه ملی به منظور شارژ نیروهای سركوب در جهت مواجهه با جنبش چپ دانشجویی – آنهم به بهانه مضحک دعوت فرزندان ارنستو چه گوارا به ایران – با تعهدی مثال زدنی و به شكلی دسته جمعی به آن پیوستند ، تا به این حد خود تكرار تجربه ای تاریخی برای آنان است . تجربه ای كه با آن صیانت از اركان اقتصادی و قدرت سیاسی جبهه لیبرال را تمرین می كنند و حین آن به شعور جامعه می آموزند – و به كهنسالان آن یادآوری می كنند – كه در راه تحقق منافع خود تا چه میزان سازشكار و البته خطرناك برای همان « مدنیت » مورد ادعایشان می شوند . در پیشانی این جبهه – حین ابداع كمپینها و حین نگارش سرمقاله هایی از آن نوع كه ذكرش رفت - طرح گروههای فالانژی را می توان پیش بینی كرد كه تنها در مسیر پاكوفته ی « سركوب نیروها و فعالین جنبشهای مترقی اجتماعی » حركت می كنند و اگر كسی تردیدی در این باره دارد می تواند به مشاغل بسیاری از این آقایان در سالهای آغازین انقلاب دقت كند !
* * *
در چنین شرایطی شاخه دانشجویی این جبهه نیز فعالیت خود را درست در همین راستا آغاز می کند و در نخستین گام خود توسط دفتر تحکیم و انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک توپخانه ای - البته نه چندان مسلح - را به روی جبهه چپ دانشجویی می گشاید. شکست سنگین لیبرالیسم از اسلام سیاسی در سرتاسر منطقه – با توجه به اینکه این جریان هنوز توان ایراد ضربه به نیروهای تندروی اسلامی را ندارد - عامل اصلی این تهاجم است . قربانی هایی که نهادهای دانشجویی مذکور در رقابت با جناح حاکم بر دستگاه مجریه و مقننه درچندماه اخیر به پیشگاه احزاب و گروههای اپوزیسیون دولت کنونی اهدا کرده اند ، میزان ناتوانی جبهه لیبرال در امر مقاومت در برابر قدرت روزافزون احمدی نژاد را نشان می دهد . گلایه و تهدیدات نهادهای مورد اشاره علیه نیروهای چپگرای دانشجویی ، نه عکس العملی درقبال حضور چپها در تحرکات اعتراضی دانشجویان در پاسخ به برخوردهای مستبدانه ی جناح حاكم ، بلکه در واکنش به افشای دلایل این شکست سازشکارانه در برابر جناح مذكور و تلاش آن برای رهبری کردن كلیت جنبش دانشجویی به سوی پرتگاه این شکست می باشد . مسئله بغض آور تحكیم و انجمن اسلامی پلی تكنیك مقاومت نیروهای چپ بر علیه پیشبرد سیاست « تبدیل جنبش دانشجویی به شاخه دانشجویی اپوزیسیون لیبرال قانونی » است كه توسط نهادهای وابسته ای از قبیل اینان از مراجع فوقانی شان مكررا ً و به ویژه در بزنگاههای انتخاباتی – از قبیل آنچه پیش رو داریم - تحویل گرفته می شود . اگر سیاست چپ ، حتی با تمامی سرخ رنگی پرچم ها و پلاكاردها و آرایش ظاهری رادیكالش « هماهنگی با تحكیم » می بود ، تردید نداریم كه امروز از جانب این نهاد به عنوان « نیرویی آزادی خواه » به رسمیت شناخته می شد .
نزدیكی به این جناح حكومتی – جناح لیبرال – نزدیكی به كلیت حاكمیت است و قرار گرفتن در معرض خطری چون چانه زنی با مراجع قدرت – استراتژی شرم آوری كه پس از افول دوم خرداد و ورشكستگی سیاسی اصلاح طلبان، توسط تئوریسین های قد و نیم قد این جبهه موعظه می شد – و برقراری ارتباط پنهان و آشكار با احزاب و جریاناتی چون مشاركت و اعتماد ملی .
چنین است كه تنها مسیر تبدیل این سیاست به برنامه ای بازنده و یگانه طریق سدبندی در برابر اعمال فشارهای رو به ازدیاد حاكمیت به دانشجویان و نیز حفظ استقلال دانشگاه از جناحین قدرت و جلوگیری از تحقق آرزوی شوم الصاق دوباره جنبش دانشجویی به جناح فرصت طلبی از حاكمیت كه اكنون ضدیت صرف با احمدی نژاد را محمل مناسبی برای یارگیری از میان جنبشهای معترض اجتماعی قرار داده است ، پیگیری مطالبات سیاسی و صنفی دانشجویان از طریق اتحاد تمامی بدنه دانشگاه حول برنامه ای واحد است كه محورهای آن را بی تردید می بایست « استقلال از هر مرجع قدرت فرا دانشجویی – اعم از جناحین حاكمیت و نیز دولتهای خارجی - » و « اتكای صرف به نیروی بدنه جنبش دانشجویی برای پیشبرد سیاستها و برنامه های جنبش » انگاشت . ما تمامی فعالین سیاسی ، فرهنگی و صنفی دانشگاههای ایران را ، برای تأمین امنیت جنبش در برابر مخاطره لغزیدن به نشیب «وابستگی» ، به گرد آمدن حول چنین برنامه ای فرا می خوانیم.
انتقام سخت احمدی نژاد از جبهه سیاسی لیبرال – با توجه به موقعیت نه چندان نامطلوب اسلام سیاسی درمنطقه – امری حتمی ست . گارد جبهه به طرز یأس آوری گشوده مانده است و در باور آن ، توده ها همچون همیشه ضربه گیر مناسبی برای چنین تهاجمی خواهند بود . مردمی كه مستقلا ً در برابر مضایق اجتماعی صف بندی می كنند و با اندكی تیزبینی می توانند مسببین علنی یا پشت پرده ی وضعیت اسفبار حیات اجتماعی شان را بازشناسند ، نیروی رادیكالی خواهند بود كه توسط « بازرگان لیبرال » « تحت تعقیب قانونی شدید » قرار خواهند گرفت ، یابه قلم سوگند دیده ی قوچانی ، با التماس به مراجع انتظامی و امنیتی و چهره های سرشناس « محافظه كار » (!!) معرفی خواهند شد. اما همین معترضین ، به شرط اغماض در برابر نقش فعالانه سیاستگذاران جبهه در امرآفرینش وضعیت موجود ، تبدیل به خاكریزهای مقدسی می شوند كه می توان با پناه گرفتن پشت آنان از حمله ی بی امان رقیب ِمسلط بر قدرت در امان باقی ماند . با این همه عاملین پشت پرده ی مصائب زحمتكشان جامعه به یاد داشته باشند كه بخت اغماض مردم ، سنتا ً مشروط به گذر زمان است و امروز دیرگاهی نیست كه آنان از چشمان انتقامجوی همین خاكریز ها پنهان شده اند . همانطور كه قوچانی در انكار نوشته های یك سال پیش خود با مشكلات عدیده ای روبه رو خواهد بود ، دولتمردان پیشین نیز دراخذ تصدیق آزادی خواهی شان از جامعه با سكوت ایران مواجه خواهند شد !
مهدی گرایلو






